<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کیستی ما</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/</link>
<description>تفکر، فرهنگ، هنر ... نوشته هاي وحيد يامين پور</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Dec 2009 08:04:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دل شكسته بيداري اسلامي!</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 size=6 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دل شكسته بيداري اسلامي!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اوایل دهه ۸۰ بود. ايران اوضاع خوبي نداشت. جريان روزنامه هاي زنجيره اي و سالگردهاي منافقانه ي 18 تير 78 در رسانه هاي منطقه با موزيانه ترين روش ها منتشر و برجسته سازي شده بود. رسانه ها تمام تلاششان را معطوف كاستن اقتدار فرهنگي ايران در جهان اسلام كرده بودند. عرب هاي امريكايي تمام ايران را در دانشگاه تهران خلاصه كرده بودند و وضع و حال اين دانشگاه هم كه معلوم بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در پاييز همان سال فرصتي دست داد تا ميهمان برادران حزب الله لبنان باشيم. لبنان هنوز شادمان از اخراج تحقيرآميز صهيونيست ها در معركه ي 2000 بود. اين اولين بار بود پس از اشغال بيروت در دهه ي هشتاد ميلادي كه هيچ اثري از ردّپاي كثيف آنها در لبنان باقي نمانده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با يكي از جوانان حزب الله در كوچه هاي ضاحيه ي جنوبي بيروت قدم ميزدم و درباره ي مسائل ايران و لبنان با هم گفتگو مي كرديم. دانشجوي مهندسي مكانيك بود در دانشگاه بيروت. با حالتي متأثر از اوضاع داخلي ايران پرسيد. من از پاسخ طفره رفتم. برايم دشوار بود كه نگراني و ناراحتي ام را ابراز كنم. به او گفتم يك چيز را مراقب باشيد. ما از برخي اصولمان تنازل كرده ايم و علتش هم عافيت طلبي پس از جنگ تحميلي است. شما مراقب باشيد تا فرار صهيونيست ها را آغاز عافيت طلبيتان قرار ندهيد. خنديد و گفت حواسمان جمع است، ما هميشه در مبارزه ايم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ظهر آن روز با سيد حسن نصرالله ديدار داشتيم. اولين بار بود كه او را مي ديدم و اولين بار كه عظمت و عمق اقتدار امام(ره) را درك مي كردم. گفتگويمان با سيد دو ساعت به طول انجاميد. در تمام مدت سخن گفتنش، اعتماد به نفس و نشاط معنوي در فضا موج ميزد؛ اما بحث به جايي رسيد كه همه براي فرار از شرم نگاه همديگر، سرمان پايين افتاد. عرق بر چهره ي سيد حسن نشسته بود و از اينكه ايران آماج وسوسه هاي امريكايي اصلاح طلبان قرار گرفته گلايه ميكرد. تكيه ي سيد حسن بر اين بود كه هرگاه كوچكترين مسأله اي در ايران بوجود مي آيد، كل جريانهاي مبارز و ضد اسرائيلي روحيه شان را از دست مي دهند. به ما توصيه ميكرد كه سعي كنيم نگذاريم ماجراهاي داخلي ايران دستمايه ي رفتن آبروي جنبش بيداري اسلامي در جهان بشود كه ضعف داخلي ايران مساوق تشديد فشارها بر مبارزان و آغاز دوباره ي كشتارهاست؛ و البته اين توصيه را نه يك رهنمود كليشه اي كه يك ضرورت تاريخي براي جهان اسلام مي دانست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روز بعد با ... معاون اطلاعات عمليات حزب الله راهي اقليم التفاح شديم تا روند جنگ 2000 را برايمان شرح دهد. در تمام طول مدت بجاي پرداختن به اصل بحث با حالتي افروخته از امام خميني سخن مي گفت. از اينكه بدون تقليد از خميني لبنان هيچگاه زنده نمي شد، از اينكه نفس قدسي خميني بود كه ما را از فلاكت فرهنگي و سياسي درآورد و احيامان كرد، از اينكه شما ايراني ها نمي دانيد انقلاب خميني چه بود و چه كرد و ما البته بازهم سرمان را پايين انداخته بوديم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روزهاي بعد ديدارهايي با اهل تسنن لبنان و فلسطيني هاي مهاجر و حزب عمل اسلامي اهل تسنن داشتيم كه همه ي بحث متأثر از اوضاع داخلي ايران و انتظار آنها از ما براي آبرو داري گذشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; سفرمان به لبنان با غصه هاي بيشماري تمام شد. باورم نمي شد كه اوضاع داخلي ايران تا به اين اندازه جنبش هاي بيداري اسلام را در منطقه متأثر كرده باشد. تازه دريافته بودم كه صدور انقلاب يعني چه و جايگاه ما به عنوان كانون انتشار بيداري اسلامي و استكبار ستيزي در جهاني كه آكنده از خودفروشي و استضعاف فكري است،‌ كجاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمي دانم برادران مبارزمان در لبنان، فلسطين، مصر و... اين روزها چه مي كنند. براي آنها خميني به افسانه ها و اساطير پهلو مي زند. براي آنها خميني پيامبري است كه از 1400 سال پيش بر سينه ي سال هاي سياه امروز نازل شده است. اهانت به خميني براي آنها ... حتي تصور اينكه كسي بتواند در لبنان به خميني اهانت كند هم براي من محال است... اما در ايران!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روز هاي گذشته را در حسرت و تأسف و خون دل گذراندم و در غالب اوقات ذهنم پيش جوان هاي حزب الله بود كه همه شان عكس امام را بر ديوار خانه شان، جلوي آينه ي اتومبيل شان، توي مغازه هايشان، در ميادين شهر و در باور عميق شان نصب كرده بودند. حتي جوان هاي مسيحي شرق بيروت كه امام را مسيح دوباره اي براي زنده كردن جسد پر از رخوت جهان عرب و ايران و ايراني را موهبتي تاريخي مي دانستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رسانه هاي امروز چنديد برابر شده اند و كينه هاي ضد ايراني شان از چشم و زبانشان جاري شده است. ترجيح مي دهم الجزيره و العربيه و بي بي سي و ... را نبينم. تصاوير منافقان را چه كنم كه خود را خط امام مي نامند و با بردن آبروي انقلاب، تمام ميراث امام را در جهان اسلام به آتش كشيده اند. كاش مي شد اينان را ما خود محاكمه نكنيم. محاكمه شان را بگذاريم بر عهده ي فرزندان يتيم يمن و فلسطين و لبنان و ... آنها بهتر مي دانند منافقان و خائنان با اسلام و انسانيت چه كرده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.imamsadr.ir/images/didgah/emamkhomeini01.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تسلاي دل پريشانم در اين روز ها فقط اين حديث رسول الله صلّي الله عليه و آله است كه : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;«مؤمنان فتنه هاي آخرالزمان را ناخوشايند نپندارند كه اين &lt;FONT color=#006600&gt;فتنه ها منافقان&lt;/FONT&gt; را نابود مي كند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=Arial&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 08:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با این اقلیت اغتشاش گر چه کنیم؟</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=6&gt;&lt;STRONG&gt;با این اقلیت &lt;FONT color=#006600&gt;اغتشاشگر&lt;/FONT&gt; چه کنیم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#990000 size=6&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Arial color=#0033ff size=4&gt;&lt;A href=&quot;http://rajanews.com/detail.asp?id=41017&quot; target=_blank&gt;اصل مطلب در رجانیوز&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Arial color=#990000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=justify&gt;وضع تقابلي ميان طرفداران نظام و معترضين بسيار سريع تر از تصورها و پيش بيني ها به سامان آمد و آنچه «جنبش» ناميده مي شد در عرض چند ماه به يك «گروه» با مختصات قابل توصيف تبديل شد. مي توان راهپيمايي روز قدس را آغاز آشكارگي اين افول و اضمحلال دانست، كمااينكه در اتفاقات بعد يعني 13 آبان و اكنون 16 آذر كه هر دو به عنوان نقاط عطف تحركات سياسي اغتشاش گران دانسته مي شد، اين افول و اضمحلال به عيان مشاهده شد. شواهد و شنيده ها از طرفي حاكي از درماندگي و دستپاچگي رهبران سياسي اغتشاشات و از طرفي حكايت‌گر آرامش خاطر طيفي از طرفداران نظام است؛ ليكن در اين ميان جريان هاي دانشجويي انقلابي در اين انديشه اند كه با اين اقليت مخالف نظام كه هرازگاهي فرصت ظهور سياسي و رسانه اي پيدا مي كنند و ايام و مقاطع خاص را به مجالي براي تحركات دوباره تبديل مي كنند، چه بايد كرد؟ &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://3.bp.blogspot.com/_hyBboKmOhQU/SJGV-XWO8ZI/AAAAAAAAAGo/t_9auoNy58c/s200/%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AA+%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87+%D8%A7%DB%8C.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=justify&gt;&lt;BR&gt;در جامعه شناسي انقلاب، حركت هاي اعتراضي را در دو مؤلفه‌ي سطح و عمق مورد بررسي قرار مي دهند. هر گاه حركت هاي اعتراضي از حيث حجم، گستردگي و فراگيري به حدي برسد كه بتوان گفت اكثريت جامعه به آن پيوسته اند، مي توان جامعه را در آستانه‌ي وقوع وقوع يك انقلاب يا تغيير جدي دانست. ولي حجم و فراگيري كافي نيست؛ حركت هاي اعتراضي براي منجر شدن به يك تحول و دگرگوني جدي، به عمق و منطق قوي اعتراضي نيز نياز دارند. به علت ديگر معترضين بايد براي برهم زدن وضع موجود و ساختارشكني كه طبعاً مستلزم هزينه هاي انساني است،‌ منطقي قوي داشته باشند. انقلاب هاي نرم اساساً به‌خاطر منتفي بودن اين دو مؤلفه –يعني فراگيري و عمق حركت هاي اعتراضي- جايگزين انقلاب هاي سخت مي شوند. در خصوص اوضاع ايران ريزش دفعي معترضين حكايتگر فقدان يك منطق قوي اعتراضي در ميان اغتشاشگران است. طبيعتاً به ازاي هر يك روز فاصله از حادثه ي هيجاني انتخابات، معترضين براي ادامه روش اعتراضي خود كه همراه با برچسب هاي ناخوشايند اجتماعي است، بدنبال مبنايي منطقي براي ادعاهايي هستند كه آنها را به شهروندان نابهنجار يا «اغتشاشگر» بدل كرده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;كساني كه از ابتداي مهر امسال بطور مستمر در فضاي دانشگاهي كشور حضور داشته اند اذعان مي كنند كه روز به روز از شدت واكنش هاي دانشجويان سمپات با جريان اعتراضي كاسته شده است؛ ديگر از ادعاهاي راديكال و ساختارشكنانه خبري نيست و ادبيات احساسي و هيجاني روزهاي اول به شدت افول كرده است. طبيعي است كه شعار و غليان احساسات كه هميشه پاشنه‌ي آشيل تحركات دانشجويي بوده است، براي هميشه پاسخگو نيست و اگر رهبران سياسي معترضين نتوانند به سرعت زمينه‌ي ابتناي حركت اعتراضي‌شان را بر مباني عقلاني و اصولي فراهم كنند، جنبش از داخل مي پوسد و از احساس تعلق اعضا به آرمان اعتراضي اثري نمي ماند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;تحليل نه چندان پيچيده‌ي بيانيه هاي پي در پي و تكراري &lt;STRONG&gt;ميرحسين موسوي&lt;/STRONG&gt; نشانگر آن است كه او نتوانسته چنين زمينه اي را فراهم كند و همچنان به روش شعاري و هيجاني روزهاي ابتدايي اغتشاشات در خرداد و تير امسال ادامه مي دهد. ديگر رهبران سياسي اغتشاشات هم يا مانند سيدمحمد خاتمي سكوت كرده اند، يا مانند كروبي روش هاي لمپن و باورناپذير را در پيش گرفته و يا در جريان محاكمات از گذشته‌شان برائت جسته اند. بنابراين كاملاً قابل پيش بيني است كه ادامه روند اعتراضات همواره سير نزولي و به سمت صفر خواهد داشت، هر چند چنانكه از ابتداي انقلاب شاهد آن بوده ايم هيچگاه به صفر نخواهد رسيد. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 508px; HEIGHT: 213px&quot; height=236 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.khatami.ir/public/frontend/news_files/3Eslah.jpg&quot; width=508 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;با اين مقدمات بايد ملاحظاتي در ادامه‌ي فضاي تقابلي دانشجويان انقلابي با اقليت اغتشاش گر در نظر داشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نخست اينكه دانشجويان با اطمينان از اين افول و پوسيدگي غيرقابل احتراز اغتشاشگران، هيچ‌گاه نبايد زمينه‌ي تعميق حركت هاي اعتراضي را فراهم كنند. آنها تاكنون دليل قانع كننده اي براي ادامه‌ي روش خود نداشته اند ولي ممكن است اين بهانه را از لابلاي اشتباه دانشجويان انقلابي فراهم كنند. دو شعار اصلي همواره متن اين بهانه بوده است. يكي&lt;STRONG&gt; «كشته سازي»&lt;/STRONG&gt; و «مظلوم نمايي» كه مي تواند زمينه ساز برخوردهاي خشن و سخت دانشجويي را فراهم كند و ديگري ادعاي &lt;STRONG&gt;«خفقان»&lt;/STRONG&gt; و فقدان «آزادي بيان» كه سال‌هاست دستمايه‌ي تحريك دانشجويان قشري نگر بوده است. طبيعي است اغتشاشگران براي رسيدن به اين مقصود، راهبرد خود را تحريك غيرت و تعصب انقلابي دانشجويان بسيجي متمركز خواهند كرد. رفتارهايي مانند توهين به مقدسات ديني يا مقام معظم رهبري و يا پاره كردن عكس شهدا يا امام راحل(ره) از اين دست است؛ اتفاقي كه از 16 آذر 9 سال پيش در حضور خاتمي در دانشگاه علم صنعت آغاز شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما مهمترين اتفاق در تسريع افول و اضمحلال اين اغتشاشات، جدي گرفتن «كرسي هاي آزاد انديشي» است. فقدان منطق اعتراضي بسيار سريع تر از پيش بيني ها حلقه هاي خاكستري دانشجويان را از اطراف اقليت اغتشاشگر پراكنده كرده است. حقيقت اين است كه سوءاستفاده از شعارهاي احساسي و بهره برداري منافقانه از نمادهاي ديني توسط ميرحسين موسوي و همراهانش موجب جذب برخي و يا حداقل تشكيك در بخشي از بدنه‌ي دانشجويي شده است. تنها راه و سريع‌ترين راه عبور از اين ابهام، اثبات پوچي و بي مبنايي اعتراضات است و اين راه فقط از مسير گفتگوهاي دانشجويي مي گذرد. موضع‌گيري و جنجال سازماندهي شده‌ي اقليت اغتشاشگر عليه تريبون هاي آزاد و جلسات سخنراني با هدف نگه داشتن سطح اعتراضات در فضاي احساسي هيجاني و جلوگيري از ورودش به چارچوب منطق است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دانشجويان انقلابي بايد متوجه باشند كه &lt;FONT color=#990000&gt;&lt;EM&gt;زمان به نفع گفتمان منطقي حاميان انقلاب در جريان است&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt; و نتيجه‌ي قطعي اين روند -همانطور كه رهبر معظم انقلاب فرمودند- اضمحلال قطعي خط نفاق جديد و اقتدار بيش از پيش جريان اصيل انقلابي است و دست آخر اينكه اين زيركي جنبش دانشجويان انقلابي است كه كاهش تلفات فرهنگي، شتاب در روند افول اين جريان و تحقق نتيجه ي مبارك آنرا بدنبال خواهد داشت. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 19:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«زهرا رهنورد»: روشنفكرترين زن ايراني!</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=6&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=6&gt;يادداشتي درباره ي «زهرا رهنورد»:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=6&gt; روشنفكرترين زن ايراني!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زهرا رهنورد را مي شناختيم. لااقل با آثار مكتوب اش آشنا بوديم، هرچند گاهي كم مايگي،‌ شتاب و حرف هاي تأليفي و جمع آوري شده، كتاب هاي او را برايمان از سنخ كتاب هاي علمي خارج مي كرد ولي خودمان را با اين اميد كه بالاخره زن ايراني مي نويسد و مي انديشد، راضي نگاه مي داشتيم و گاهگاهي مطالعه ي برخي كتاب هايش مانند «حكمت هنر اسلامي» را بخاطر نثر روزنامه اي و ساده اش براي نوآموزان رشته ي هنر توصيه مي كرديم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن هنگام كه ديديم مهندس موسوي در معركه ي انتخابات خود را پشت چهره اي حقوق بشري و در پوششي كليشه اي از تبليغات زنانه مخفي كرده است و دست در دست همسر شادمانش پيام هاي عاطفي به هوادارانش مي پراكند،‌ مسأله برايمان جذاب تر شد. كار بجايي رسيد كه مهندس موسوي همسرش را &lt;STRONG&gt;«روشنفكرترين زن ايراني»&lt;/STRONG&gt; معرفي كرد و شگفتي ما را بر انگيخت. براي حرفه اي هاي كار تبليغات سياسي سوءاستفاده اي اينچنيني از زنانگي البته حركتي منطقي، مدرن و هوشمندانه بود اما بسياري از انقلابي هاي با سابقه از اين رفتار موسوي شگفت زده بودند. اين كار را حتي اصلاح طلبان پيشين نيز انجام نداده بودند و ما هيچكدام حتي از سيد محمد خاتمي هم چنين فرافكني تبليغاتي نديده بوديم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آخرين فيلم تبليغاتي مهندس موسوي اما حاوي نكته ي مهمي بود. او نياز داشت تا به همگان اثبات كند كه همسرش «روشنفكرترين زن ايراني» است. مشاورين مهندي موسوي براي اثبات اين مدّعا، پوپوليستي ترين روش را انتخاب كردند. اين فيلم حاوي سكانسي شعاري بود كه در آن زهرا رهنورد به همراه &lt;STRONG&gt;فاطمه معتمد آريا&lt;/STRONG&gt; –هنرپيشه ي محبوب ايراني!- در ميزگردي مشغول احصاء مسائل مربوط به زنان بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما شنبه ي پس از انتخابات شايد مهمترين بزنگاه براي كشف چگالي روشنفكري «روشنفكرترين زن ايراني» بود. من هم مانند بسياري از رفقاي دانشگاهي ام اگر به رأي العين مصاحبه ي رهنورد را با بي بي سي پرشين نمي ديدم، باور نمي كردم كه او، در اين مختصات زماني، هزار و چهارصد و اندي پس از بعثت رسول الله و تولد اسلام، سي سال پس از انقلاب اسلامي ايران، در عصر ديجيتال، در حاليكه كشور مان نزديك به چهار ميليون دانشجو و چندين هزار محقق و استاد دانشگاه دارد،‌ در حاليكه قرار است در 1404 كشور اول منطقه در علم و فناوري باشيم، در حاليكه همسرش –مهندس موسوي- رقيب انتخاباتي اش را به نخبه گريزي، تعصب و خرافاتي بودن متهم كرده است و... چنين سخنان عجيبي بر زبان بياورد. هنگام شنيدنش سرم را به زير انداختم و به حال روشنفكري ايراني،‌ به حال زن ايراني، به حال سياست ايراني، به حال مدرك دكتري ايراني، به حال بازار كتابمان، به حال خودمان و به حال همه تأسف خوردم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مغز استدلال «روشنفكرترين زن ايراني» براي اثبات تقلب در انتخابات و پيروزي همسرش اين بود: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;« يک سري نقاطي هستند که اصلاً مشخص است که خودش ملاک تشخيبص نادرست بودن نتايجي است که وزارت کشور اعلام کرده است، مثلاً آذربايجان و ترک زبان‌ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند که به کس ديگري رأي بدهند... خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابر اين اهالي لرستان موسوي را نمي گذارند به آقاي احمدي‌نژاد رأي بدهند. اين دو تا ملاک است و باقي موارد هم شبيه همين است.»&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 373px; HEIGHT: 229px&quot; height=201 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/3/photo/1.jpg&quot; width=373 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در همان ايام به طنز مطايبه مي گفتند كه معلوم نيست لر ها بايد به دامادشان –موسوي- رأي بدهند يا به فرزندانشان –كروبي و رضايي؛ و مي گفتند احمدي نژاد به آمار تهران اعتراض كرده و گفته من داماد تهراني ها هستم و تهراني ها هيچ وقت دامادشان را رها نمي كنند و به يك ترك زبان رأي بدهند! ... و من با خود انديشيدم كه اگر چنين مهملاتي از زبان يكي از طرفداران احمدي نژاد شنيده مي شد با شامورتي بازي هاي تبليغاتي روزنامه ها و سايت هاي «آينده» ساز دوم خردادي چه بلاي خانمان براندازي بر سر او و تمام جريان اصيل انقلاب اسلامي نازل مي شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به ياد می آورم احمد شاملو زمانی گفته بود: &lt;B&gt;«فقط انگل ها به جهل و تعصب توده دامن میزنند&lt;/B&gt;»؛ و اين بار هم تمام انبان فرهنگي و فكري ايران زمين و ميراث متعالي و مترقي خميني كبير(ره) توسط «روشنفكرترين زن ايراني» به سخره گرفته شده بود تا بارديگر تاريخ روشنفكري ايران از فرط شرمساري به كنج مطرود خويش بخزد و ادعاي رهبري و نخبگي را به كناري نهد، چه در حاليكه نصاب شكني و حضور 85 دصدي مردم مي توانست دستمايه ي سال ها تفاخر دموكراسي ايراني در جهان باشد، دخيل دانستن چنين انگيزه هاي جاهلانه و عصرحجري در انتخابات، طعم تلخ و گس عقب ماندگي تاريخي روشنفكري ايراني را در دهان ها باقي گذاشت و تمام رشته ها را پنبه كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روز گذشته در اخبار خوانديم كه مجله‌ی آمریکایی &lt;STRONG&gt;فارین پولیسی&lt;/STRONG&gt; Foreign Policy در شماره‌ی اخیر خود (دسامبر 2009)، در گزارشی ویژه فهرستی از صد متفکر برتر جهانی را که ایده‌های بزرگ آن‌ها، جهان را در سال 2009 تغییر داده، منتشر کرده است و زهرا رهنورد را پس از باراك اوباما در رده ي سوم ليست قرار داده است! اينكه در اين ليست كساني چون اوباما، جرج سوروس، بيل گيتس، ديك چني و والكاو هاول حضور دارند، حقيقت را روشن مي كند اما شگفتي ما از آن است كه رهنورد براي كدام ايده ي بزرگ جهاني، متفكر برتر شناخته شده است؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حسي كه پس از شنيدن اين خبر در ما برانگيخته شد ما را ياد شنيدن خبر اهداي جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي انداخت و دوباره ياد اين جمله كه:&lt;B&gt; «فقط انگل ها به جهل و تعصب توده دامن میزنند»؛ &lt;/B&gt;و تا وقتي موجود جانداري باشد كه محمل زيست و تكثير انگل باشد، انگل به حيات خود ادامه مي دهد. انگل ها موجوديت قابل ذكري ندارند. آنها از جهل و هيجان متعصبانه ي مردم ارتزاق مي كنند. حيات آنها بالعرض است و تا وقتي محملي براي رواج جهل باشد به حياتشان ادامه مي دهند. سالهاست روشنفكري مغرور و متبختر ايراني در كنج تاريك جهل از بدن بخشي از اقشار روشنفكر زده ارتزاق كرده است و هرگاه فرصتي يافته مدّعي رهبري توده شده است. يادمان باشد امام(ره) بارها گوشزد كردند كه روشنفكري غرب زده مايه ي همه ي بدبختي ها و عقب ماندگي هاست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تکمله: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;&lt;STRONG&gt;زهره کاظمی (مشهور به زهرا رهنورد)&lt;/STRONG&gt; در سال 69 در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد پذیرفته و در تاریخ 31/6/72 در این مقطع فارغ‌التحصیل می‌شود. وی با وجود آن‌که در سال 1365 هنوز مدرک فوق‌لیسانس خود را دریافت نکرده و 7 سال بعد از این تاریخ از پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود دفاع کرده، به ادعای گواهینامه دکترای دانشگاه آزاد، در آن سال در آزمون ورودی پذیرفته شده و در تاریخ 13/4/ 74 مدرک دکترای خود را دریافت می‌کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;در گواهینامه موقت پایان تحصیلات دکترای وی صادره از واحدعلوم تحقیقات دانشگاه آزاد، نمره و رتبه قبولی زهرا رهنورد در آزمون ورودی دانشگاه خالی و سفید است!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#006633 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#006633 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;&lt;FONT size=2&gt;علاو بر این، خانم زهرا رهنورد در سال 76 با مدرک فوق‌لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه آزاد که &lt;STRONG&gt;غیر مرتبط &lt;/STRONG&gt;با رشته پژوهش هنر می‌باشد به عضویت هیأت علمی با مرتبه مربی در می‌آیند. وی &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;در تاریخ 21/7/76 &lt;STRONG&gt;بدون&lt;/STRONG&gt; اخذ مدرک دکترا &lt;STRONG&gt;علی‌رغم مخالفت مقامات دانشگاه&lt;/STRONG&gt; از مرتبه مربی به استادیاری تبدیل وضعیت یافت و در مورخ 30/6/77 &lt;STRONG&gt;با حکم دکتر معین،&lt;/STRONG&gt; سرپرست دانشگاه الزهرا(س) می‌شود در حالی که هنوز پنج سال سابقه آموزشی هیأت علمی نداشت.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;در حالی که برای ارتقا از مرتبه استادیاری به دانشیاری، داشتن دکترای تخصصی در رشته مربوط الزامی است&lt;/STRONG&gt; و علی‌رغم مخالفت مقامات و مسئولان ذیربط، وی در سال 81 به مقام دانشیاری دانشکده هنرهای زیبا نائل می‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG height=621 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://election.webphoto.ir/photos/el979876.jpg&quot; width=434 align=baseline border=0&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 10:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از 64 تا 88 !!!</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;سير تطور &lt;FONT color=#990000&gt;يك انقلابي&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;از &lt;FONT color=#006600&gt;سبز سيّدي&lt;/FONT&gt; تا &lt;FONT color=#009933&gt;سبز مخملي&lt;/FONT&gt;!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=6&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;EM&gt;در كلاس &lt;STRONG&gt;جامعه شناسي انقلاب&lt;/STRONG&gt; به برخي از دانشجويان قول دادم كمي بيشتر درباره ي مخملباف صحبت كنيم. عكس هاي زير و البته نامه ي خواندني او در سال ۶۶ به  سيد محمد بهشتي(مديرعامل وقت بنياد سينمايی فارابی) شايد گوياتر از هر سخن ديگري باشد. ما بقي جريانات بماند سر كلاس.&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_xYvthOa-MNw/Sflh5lEOm1I/AAAAAAAAADo/Pa2FuYpSVLg/s400/11031_499.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; محسن مخملباف، فاطمه مشكینی، سمیرا مخملباف و میثم مخملباف&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=334 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://alef.ir/1388/images/6-8-1388_IMAGE633923158178906250.jpg&quot; width=548 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;محسن مخملباف و سميرا مخملباف سالهاي 1384&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=277 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nimg.sulekha.com/Entertainment/original700/hana-makhmalbaf-2009-9-24-12-40-32.jpg&quot; width=504 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حنا مخملباف(عکس تغییر کرد)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;نامه تاريخي محسن مخملباف درباره داريوش مهرجويي به بهشتي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برادر بهشتي،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;سلام. خسته نباشيد. انصاف حكم مي كند كه تلاش شما را در جهت رشد كمي سينما بستايم. اجركم علي الله؛ اما وجود فيلمهايي چون اجاره نشين ها را به چه حسابي بگذارم. بي دقتي شما؟، بي اعتقادي شما؟، در صورت آخر اعتماد پاك مهندس موسوي را به شما نمي توانم نديده بگيرم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;برادر عزيز از شما خيلي خوبي مي گويند. خيلي ها مي گويند دو سه سال پيش در محضر مهندس مرا امر به ثواب كرديد، يادتان هست؟ پس من باب ثواب مي گويم؛ حاجي واشنگتن را كه گردن نگرفتيد، اجاره نشينها به گردن چه كسي است؟ اگر فيلم را نديده ايد، ببينيد. اگر ديده ايد يك بار ديگر ببينيد. شما را به همان حضرت اباالفضل (ع) تكليف كسي چون من با شما چيست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ارج گذاري تان به جنگ را باور كنم يا اغماض تان را در مورد امثال اجاره نشين ها، اميدوارم كه همچنان ما را متحجر ندانيد كه مثلاً به هنر تبليغاتي و سفارشي معتقديم يا با انتقاد مخالفيم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام يا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهين مي شود اگر بگويم فيلم ديدن بلد نيستيد. مي توانيد بنشينيد با هم اجاره نشين ها را ببينيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;من باب ثواب گفتم، گناه كه نكرده ام؟ واقع قضيه اين است كه &lt;STRONG&gt;دو ساعت پيش كه فيلم را ديدم حاضر بودم به خودم نارنجك ببندم و مهرجويي را بغل كنم و با هم به آن دنيا برويم.&lt;/STRONG&gt; اما يك ربع پيش كه با قرآن استخاره كردم خوب آمد كه به شما بگويم و نه به كس ديگر. اداي وظيفه كردم؛ ثواب يا گناه؛ آخرت خودتان را به دنياي ديگران نفروشيد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;امضا: محسن مخملباف(۱۳۶۶)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقل از كتاب : «تاريخ سينماي ايران»، نوشته جمال اميد، جلد دوم، صفحه ۵۴۷&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 06:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شمس العماره وحلقه مفقوده&quot;حيا&quot;</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اين مطب، مقاله اي است در نقد مجموعه شمس العماره كه چندي پيش در سايت رجانيوز منتشر كردم. بخشي از نظرات كاربران سايت هم در پايين اضافه شده است. براي محك جدي اين مطلب آنرا در وبلاگ هم منتشر مي كنم. ظاهراً مسأله كمي محل نزاع است. هفته ي پيش هم در كلاس جامعه شناسي ادبيات مجبور شدم حدود نيم ساعت اين نقد را توضيح بدم... و نظر شما؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=oneNewsTitle align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rajanews.com/detail.asp?id=39436&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;نگاه موزه‌اي&quot; سيما به فرهنگ ايراني و حلقه مفقوده &quot;حیا&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=oneNewsTitle&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر وحید یامین‌پور:&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #0000ff&quot;&gt;«حریم صافی شبکه‌ی ارتباطات است؛... حریم شهوات را مبدل به عواطف و خواست‌ها را به تمنا تبدیل می کند... حیا احساسی آمیخته با راز است؛ حیا می پوشاند و می گشاید، از نمایش می پرهیزد...&lt;BR&gt;زنی که چادر به تن دارد و خرامان راه می رود، ضمن اینکه خود را می پوشاند، به حرکاتش دوچندان جذبه می دهد... اکنون مرزها و جدایی‌ها در روابط انسان‌ها به صورت قرارهای تعبدی جلوه کردند و اگر میان افراد صمیمیتی بود، مبدل به آمیزشی شد که نه مرزی می شناسد و نه حریمی.»&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;این حرف‌ها، موعظه‌ی یک روحانی یا وصیت نامه‌ی یک شهید نیست؛ قسمتی از کتاب &quot;آسیا در برابر غرب&quot; اثر روشنفکر سکولار معاصر -داریوش شایگان- است که خوش انصافی کرده و به‌خاطر تعلق خاطرش به مآثر فرهنگی ایران اسلامی، از آشوب فرهنگی ایران آفت زده، ناله سر داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اين شب ها شاهد پخش سريالي در شبكه دو سيماي جمهوري اسلامي هستيم كه به دلايل متعددي به يكي از پر بيننده ترين سريال هاي تلويزيون بدل شده است. مجموعه‌ي &quot;شمس العماره&quot; كه از هنرنمايي بازيگران سرشناس سينما و تلويزيون بهره مي برد، سريالي است خوش ساخت با جاذبه هاي ويژه كه مورد استقبال خانواده هاي ايراني قرار گرفته است. ثقل قصه‌ي شمس العماره بر موضوع خواستگاري و ازدواج يعني موضوع هميشه جذاب مجموعه هاي ايراني متمركز است. اما اين بار خواستگاري نه يك سنت قديمي و همراه با مآثر قومي و ديني كه دستمايه‌ي سبك زندگي امروزي و فارغ البال جوان هايي است كه هركدام قشري از اقشار طبقات بالاي شهري را نمايندگي مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;نگاه &quot;شمس العماره&quot; به فرهنگ ايراني يك &quot;نگاه موزه اي&quot; است. اهالي اين خانه‌ي اشرافي كه به نظر مي رسد ميراث‌داران شاهزادگان قجري هستند، براي نمادهايي چون &quot;آبگوشت ايراني&quot; غش و ضعف مي روند و تمام ايرانيت خود را در عشق و علاقه‌ي وافر به دوغ و نان سنگك سفره هاي اعياني به نمايش مي گذارند. نگاه اين سريال به فرهنگ ايراني نگاهي در سطح نمادهاي كوچه بازاري است و مهم‌ترين عناصر اين فرهنگ نظير حفظ حريم و حياي فردي و خانوادگي مورد تهاجم اباحي گري مدرن قرار مي گيرد و حتي در بخش هايي از مجموعه خصلت غيرت و تعصب يكي از خواستگاران به عنوان نماد تاريخ گذشته‌ي مرد ايراني به سخره گرفته مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;ايراد اصلي بر نحوه تعامل بازيگر نقش &quot;ليلا&quot; با خواستگاران متعددي است كه هر روز بدون رعايت ادب ايراني پا در خانه ي قديمي &quot;شمس العماره&quot; -نماد يك كل ارگانيك از معاني و عناصر فرهنگي ايراني- مي گذارند و همچنين در رفتارهاي عشوه گرانه‌ي بازيگر نقش &quot;پري&quot; (با بازي غيرمتعارف رؤيا تيموريان) در برابر تنها مرد مجرد خانواده كه اتفاقاً به ظاهر عاقل مردي است با علايق سرشار فرهنگي و ملي!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;تعاملات و روابط ميان فردي موجود در اين سريال نه تنها هيچ نشاني از خصلت هاي تاريخي ايرانيان ندارد كه به‌طور اغراق آميزي خلاف عرف و منش ايراني- اسلامي است. مسلماً حيا و حريم در شيوه‌ي پوشش و آرايش خلاصه نمي شود (كه در اين حوزه نيز اين سريال جاي بحث فراوان دارد) بلكه مهم‌ترين تجلي اين خصلت دروني در رعايت عفاف در بيان، تعامل با نامحرم و ادب در تعامل با اعضاي خانواده است.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;نگاه موزه اي به آيين ها و سنت هاي ملي و ديني آنها را از جاري و ساري بودن در متن زندگي بيرون مي كشد و با يك تلقي ايستا و ويتريني، صرفاً از آنها به عنوان يك سلسله اتفاقات تاريخ گذشته ياد مي كند. در حالي كه نگاه راهبردي در جمهوري اسلامي به سنت ها و آيين هاي ملي و ديني نه به مثابه يك سرگرمي توريستي و موزه اي كه يك حقيقت زنده و عملگرايانه و راهگشاست. از اين زاويه، آيين ها و سنت ها بايد زنده بمانند و از طريق آموزش و تبليغ به نسل آينده منتقل شوند و طبعاً رسانه ها نقش اول را در اين مسير ايفا خواهند كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;فرهنگ ايراني با آميخته شدن در معاني و ادب بلند ديني، پيش و بيش از هر چيزي، در سلوك خانوادگي و حفظ حريم و حيا تجلي مي يابد كه: &quot;لَا ايمانَ لِمَن لا حياءَ لَه&quot; (حدیثی از امام صادق علیه السلام، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۶).&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;معماري ايراني نيز تجلي همين خصلت تاريخي ايرانيان است. حجاب و حيا براي ايرانيان نه يك رفتار ظاهري و جزیي از مناسك تكراري، بلكه حامل بخش عظيمي از بار فرهنگي ملي و ديني ماست. حيات و قوام بسياري از ارزش هاي قومي و ديني در ميزان پايبندي به اين معاني است. برخلاف برخي تلقي هاي سياسي، عفاف و حيا نه يك نماد سياسي يا حتي اسلامي كه رفتار و خصلتي تاريخي براي ايرانيان از دوران پيش از اسلام و تكامل يافته در دوران پس از آن است. امروز كه به اذعان بسياري از جامعه شناسان و انديشمندان حوزه‌ي خانواده، فرهنگ عريان و اباحي گرايانه‌ي غربي- امريكايي اثراتي ملموس و غيرقابل بازگشت بر خانواده‌ي ايراني داشته است و به‌تدريج و با تصويرسازي هاي هنرمندانه‌ي رسانه ها به تخليه‌ي ارزشي خانواده ها مشغول است، خودزني رسانه‌ي ملي غيرقابل توجيه به نظر مي رسد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;همچنين در يك نگاه نمادشناسانه، عشوه گري و لبخند فروشي دختر خانواده، كه به‌زودي با ازدواج با جوان آرزوهايش صاحب كل خانه -شمس العماره- مي شود، انتظار تحقيرآميز فرهنگي ملي در آميزش با بيگانه تفسير مي شود. زن در نگاه نمادشناسانه، نماد وطن است كه بر دوش خود انبان مآثر قومي و ملي (شمس العماره) را حمل مي كند و در افق نهايي خود، همراه شدن با مردي را طالب است كه او را به فراتر از مرزهاي ايران -به آن سوي آب- ببرد. تمامي اعضاي خانه از فرنگ رفته ها و فرنگ ديده ها با ديده‌ي تحسين ياد مي كنند و نوعي از اشتياق رمزآلود به رفتن را در بيننده به همراه مي آورند. مي توان گفت هيچ‌كدام از نمونه هاي ارتباطي در اين سريال، هيچ‌يك از واقعيات فرهنگي ايرانيان را نمايندگي نمي كنند بلكه مجموعه‌اي است از ايرانياني كه از پنجره‌ي غرب و با حفظ نوستالژي ملي گرايانه به ايران و فرهنگ آن خيره شده و آن را وارونه روايت مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;تأكيد مقام معظم رهبري بر حفظ ارزش ها و حريم خانواده در تمديد حكم سيد عزت الله ضرغامي و همچنين بيان معنادارشان در فرصت يك‌ساله براي ايجاد تحول بنيادي در عملكرد سازمان صداوسيما، اين ضرورت را بيش از پيش گوشزد مي كند كه مجموعه‌ي مديران اين سازمان تسامح در برخورد با كج‌روي‌هاي آشكار در برنامه هاي نمايشي، به‌ويژه مجموعه هاي ايراني را كه از قدرت اثرگذاري و اقناع و باورپذيري بيشتری برخوردارند،‌ كنار گذاشته و اولويت هاي تاريخ ساز فرهنگي را در گير و دار معركه هاي سياسي فراموش نكنند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;!-- Users Comments --&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نظرات کاربران سايت رجانيوز: &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCell align=justify&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;میم&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;به نام خدا و سلام مطلب نوشته شده را کامل نخواندم اما با نگاه اجمالی که به ان داشتم مطلب نوشته شده را منصفانه نمی دانم وبا این مطلب که (ايراد اصلي بر نحوه تعامل بازيگر نقش &quot;ليلا&quot; با خواستگاران متعددي است كه هر روز بدون رعايت ادب ايراني پا در &quot;شمس العماره&quot; -نماد يك كل ارگانيك از معاني و عناصر فرهنگي ايراني- مي گذارند و همچنين در رفتارهاي عشوه گرانه‌ي بازيگر نقش &quot;پري&quot; (با بازي غيرمتعارف رؤيا تيموريان) در برابر تنها مرد مجرد خانواده كه اتفاقاً به ظاهر عاقل مردي است با علايق فرهنگي و ملي) کاملا مخالف هستم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;محمدی&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام علیکم احتراما بفرمایید شکایت از این همه بی حیایی و پرده دری در سینما و سیمای جمهوری اسلامی !!!را به کجا ببریم ؟اگر واقعا احکام اسلام عزیز اینست که با آموخته های ما از اسلام و قرآن و روایات به قول آنها پارادوکس و کانفلیکت و تناقض دارد مگر نمی دانند که خواسته و ناخواسته الگو هستند مگر نمی دانند با این اعمال و رفتارها ، پوست و گوشت اخلاق و آداب و احکام اسلام بزرگ رابه زیر سوال می برند ؟ دیگر از اسلام چه می ماند وقتی بی حیایی و بی عفتی و لاابالیگری و پرده دری از طریق رسانه های رسمی تبلیغ و ترویج و تشویق می شود و کوچک و بزرگ و زن و مرد آن را با دقت و علاقه می بینند و می شنوند ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;به نام خدا و با سلام مجدد ... اتفاقا من از شبکه ی دو سیما به خاطر پخش چنین سریالی سپاسگزارم وبه نظرم در تلطیف فضای بعد از انتخابات وهمچنین فضای رسانه این سریال موثر بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;فاطمه&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;به نظرم دارید اشتباه می رید که اینطور چکشی برخورد می کنید /به صرف اینکه یه آدمی مثلا یامین پور نوشته دلیل نمی شه که روی صفحه اصلی قرار بگیره شما هم خدا رو می خواید هم خرما رو ... /این سریال شاید کاری با آموزه های ایرانی و اسلامی ما نداشته باشه اما به نظرم بعد از این همه سال آقایون به این نتجه رسیدن که برای تبلیغ فرهنگ ازدواج باید یه غلطی بکنند / توی این سریال بر خلاف تمام سریال های خاله زنکی که زن در موقعیت انفعال قرار می گرفت و می نشست تا انتخاب بشه و چای و می آورد واز این حرفها داره یه حقیقت نو رو می گه حتی اغراق آمیزکه زن انتخاب می کنه / چرا به این وجه مثبت قضیه نگاه نمی کنید که خانواده مدرن امروز ایرانی با این سریال یه جرقه ای توی ذهنشون زده می شه که شناسایی فقط توی کوچه و خیابون و پارک نیست /دختر ایرانی می تونه زیر چتر حمایت خانواده و توی محیط سالم خانواده انتخاب کنه /حرف بزنه و نظراتش رو بگه / آقای یامین پور فکر کرده الان 150 سال پیشه که حرف از آداب ایرانی می زنه؟ /نمی دونه مشکل اصلی جوونهای ما ازدواجه؟/همه نهادها مثل سازمان ملی جوانان و نهاد رهبری و دانشگاه و هزار جای دیگه دارن تبلیغ می کنند که آقا ازدواج کنید/حالا سریالی به این جذابی نگاه به ازدواج رو یه جور دیگه تعبیر کرده / شما باید بگید چون عشوه می آن و حجابشون خوب نیست و مثل فیلمهای سیروس مقدم هی نماز نمی خونند و چادر الکی سرشون نمی ذارن فیلم خوبی نیست؟؟ / وای خسته شدم ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام با نظر شما موافقم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;رضا&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;به نظر من این سریال هم جنبه های مثبت دارد هم جنبه های منفی . جنبه ی مثبت جنبه ی سرگرمی است که در فضای بعد از انتخابات به آن احتیاج داشتیم مثلا کاراکتر هایی هایی مثل شکور و دریا ، رحمت و زری ، کاراکتر های طنز و سرگرم کننده ی سریالند و توصیه های رحمت برای کم مصرف کردن انرژی هماهنگ با سیاست اصلاح الگوی مصرف است اما جنبه های منفی 1- فرهنگ روشنفکری و سکولاری که بر سریال حاکم است مثلا در قسمتی از فیلم هرمز آشکارا از لذت بخش بودن شرط بندی روی اسب ها صحبت می کند و در جای دیگر از فرهنگ ایرانی قجری صحبت می شود و در جای دیگر از آرامش بخش بودن یک سری از اذکار و اوراد دینی برای شمس الزمان که با سرطان دست پنجه نرم می کند صحبت میشود. این همان فرهنگ سکولار است که دین را فقط به عنوان عامل آرامش بخش و مسکن قبول دارد و احکام دین را چیزی منسوخ و مایه ی تحجر میداند 2-ترویج فرهنگ مفت خوری ، خوشگذرانی ، مصرف گرایی ،علافی درحالی که جامعه ی ما که یک جامعه ی جوان با نرخ بیکاری بالا است و احتیاج به فرهنگ کار و تلاش و قناعت و تولید گری دارد می بینیم در این سریال از هروز گرفته تا شکور و ... بیکار و خوشگذران هستند و اصلا معلوم نیست درآمد این خانواده ی از کجا تامین می شود و همه ی خواستگاران هم دارای شغل های اعیانی و درآمد بالا هستند 3- یک نفر می گفت که این سریال به انتخاب همسر برای دختران جوان و نحوه ی رفتار آنان با خواستگار کمک می کند ولی به نظر من این سریال نه تنها کمک نمی کند بلکه بد آموزی هم دارد *** در کل داستان این فیلم ، به جز جنبه سرگرمی ، داستان یک سری خوشگذران بالا شهری شمال تهران است و هیچ سنخیتی با نیاز های جامعه ی امروز ما ندارد والسلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;افشار&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سریال شمس العماره بر خلاف صورت واقعی اش یک سنت ایران ستیزی در بر دارد که براستی در هیچ یک از خانواده های ایرانی چنین اتفاقی به وقوع نمی پیوندد. شاهزاده خانم شمس العماره ای با به ردیف کشیدن مردانی از این سو و آن سوی کشور و حتی از کشورهای دیگر تداعی کننده یک روایت تاریخی و افسانه ای است از شاهزاده خانم هایی که هیچ تناسبی با واقعیت تارخی و فرهنگی ایران زمین و اسلامی ندارد. آیا به صرف داشتن یک خانه ویلایی بزرگ می توان بدین سان جایگزین شاهزاده گان تاریخی و اسطوره ای گردید؟ اساسا این خانم لیلا در جایگاهی قرار ندارند تا گله ای از مردان را در رکاب خود به زنجیر کشد.و بدین سان به تحقیر و استحزا مردان و فرزندان و پسران این مرز و بوم بپردازد. تا کنون گرفتار عشق های مثلثی و ضربدری در سیما بودیم اما این سریال به عشق های هشت ضلعی و ... می انجامد. نمی دانم کی ما از این همه مادینه بازی و فیلم ها و سریال های عاشقانه کمی نیز به حماسه و شاهنامه و تاریخ خود خواهیم پرداخت. آنوقت این حضرات به فیلم افسانه جومونگ خرده می گیرند که چرا تمامی ایران زمین شیفته جمومونگ می شوند؟؟ محض رضای خدا یک فیلمی هست که در آن از این مادینه بازی های چندش آور و خواستگاری و عروسی های معنادار گذشته باشد و به مسائل بزرگ و تاریخی و حماسی بپردازد؟ حتی فیلم تاریخی نیز طوری باید انتخاب شود که از یوسف پیامبر به یوسف و زلیخا تغییر هویت و ماهیت دهد. بگذار و بگذر ... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;محمد رضا&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;انصافا جناب يامين پور با نثر شيواي خود حرف دل مرا زدند. البته لازم به ذكر است كه متاسفانه اين قبيل ديدگاه هاي انحرافي درباره آداب و عقايد ايرانيان مسلمان، تنها در اين سريال ديده نميشود. بعنوان مثال در مساله دفاع مقدس، چنديست سريالهاي تلويزيون اصرار دارند بعد ناسيوناليستي هدف رزمندگان اسلام را پررنگ و در عوض بعد اعتقادي و اسلامي آنرا كم اهميت جلوه دهند، مثلا به سريال پرخرج و ساختارشكن &quot;درچشم باد&quot; توجه كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اگه بخوايم اينطور بهش نگاه كنيم كه بايد كل سينماي ايران تخته بشه. من در مجموع با نظر اقاي يامين پور موافقم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;ali&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;با سلام و احترام براي تمام اونائي كه فرق بين نقد صحيح و بي‌ادبانه اظهار نظر كردن رو مي‌دونن در جواب دوستاني كه معتقدند اين مقاله نگاه خصمانه‌اي به سريال شمس‌العماره داره بايد بگم كه اتفاقاً خيلي مسامحه كردن در خصوص اين سريال كه فقط به معايب فرهنگي اون پرداختن و كاري به معايب بي‌شمار فني اون نداشتن به نظر من اين سريال چيزي جز يه برنامه فكاهي ( توجه كنين فقط&quot;فكاهي&quot;) هيچ چيزي نداره و عاري از هرگونه پيام و نتيجه اخلاقي البته از نوع مثبته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;احمد&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;این سریال یه تاثیر شرگف روی سن ازدواج جوانان می ذاره .......چطور سطح توقع دخترخانوم ها بالا میبره و باعث میشه دچار رویا پردازی بشند و واقعیت های جامعه را فراموش کنند .........نتیجه این وسط سر آقا پسرا بیکلاه میونه و قیمت ترشی ثابت و حتی ارزون میشه؟؟؟؟؟؟!!!!!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;من&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;آقا ما حرفمون به کجا بگیم.مگه اولین باره که چنین فیلمی ساخته یا پخش می شه؟؟؟ خدا عاقبتمون با این... به خیر کنه.....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;علی&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;1-رابطه لیلا با خواستگاراش از حد خواستگار فراتره! 2-مش رحمت آدمو یاد صمد فیلم های فارسی میندازه. 3_محض رضای خدا اسم هیج کدوم از آدمهای باکلاس فیلم اسلامی نیست (بهروز شایگان,...احتشام زاده و...) 4_عمویی که ار فرنگ برگشته و زنش رو طلاق داده مش رحمتو به خوش رفتاری با زنش توصیه می کنه! 5-زیبایی=پولداری و مثه دختر مش رحمت بی پولی= بی خواستگاری و...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;مهدی&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام ببخشید ولی میشه بگید چرا الان صداتون در اومده؟؟ برنامه های خیلی بدتر از برنامه های غربی داره از طریق شبکه های ماهواره ای کشور ما پخش میشه، چرا به اونا اعتراض نمی کنید؟؟ الان سوال رایج میان جوانهای ما این نیست که فرهنگ ما آن چیزی است که شمس العماره نمایش میدهد؟ بلکه سوال جوانها این است که شبکه های ماهواره ای متعلق به سیمای جمهوری اسلامی است یا شبکه هایی که در داخل کشور پخش می شود؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;محسن&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;نوکر خونه برای دخترش لپ تاب می خره!! واقعا اینا توی چه دنیایی سیر می کنن؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اسماعیل رضایی &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;نقد منصفانه ایی نبود ، نقد بایستی جنبه ی مثبت و منفی گفته بشه ، نه فقط نقاط ضعف کی می خواهید این رو یاد بگیرید . من با نظر فاطمه خانم موافقم ، این نگاه مرد انتخاب کننده و زن انتظار کشنده بایستی تغییر کنه ، یک سوال ، چرا اینکه در جامعه ما اگر یک زن خواستگاری کنه ، به بی حیایی تفسیر می شه ؟ ولی در کشورهایی اروپایی ، اینطور نیست ؟ چون عرف اینرو جا انداخته ، ( با این حرف که فطرت زن اینطوره موافق نیستم ) حالا اگر رسانه ی ملی بتونه این مطلب رو طی یکی و دو دهه جابیدازه ، خیلی خوبه ، دیگر شاید مفهومی به نام پیر دختر از جامعه برچیده بشه ، چرا نمی گویند پیر پسر ، چون هر زمان اراده کنه ، می تونه ازدواج کنه ، اما دختر چطور ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;ali&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;بسمه تعالی بدرستی بیان فرمود این عزیز ، میدانید قصد چیست؟ تغییر ذائقه ایرانی: این سریال و ده ها سریال دیگر سناریوهای آن به گونه ایی طراحی میشود که ضمن جذاب بودن و جذب مخاطب روز به روز بر تغییر ذائقه ایرانی دامن بزند و با این کار فرهنگ ایرانی و بایسته های او دستخوش تغییر شود و رنگ ولعاب فرنگی به خود بگیرد .آری این همان شبیخون فرهنگی است که در چندین سال قبل آغاز شد و با بی توجهی ما به این اقدام دشمنان امروز با انقلاب نرم ومخملی رخ نمایی میکند و همه را در تکاپو انداخته است .اگر ایرانی روز به روز به واقعیت های فرهنگی خود آشنا میشد دیگر نیازی بود امروز برای ترغیب جوان ایرانی برای ازدواج و انتخاب صحیح به ریسمان پوسیده شمس العماره متوسل شد . این کم کاری از کجاست که حالا اینچنین در برنامه های سیما رخ مینماید . آیا این کم کاری در انتخاب مدیران در رسانه ملی که به فرموده رهبری&quot; نتوانسته واقعیات را آنچنان که هست به تصویر کشد &quot;باز نمیگردد.حال که حکم رییس این رسانه تمدید شد لازم است تجدید نظر جدی در انتصاب مدیران -که اگر با دقت نظاره شود در آنان افراد معلوم الحال کم نیستند-شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;محمد مهدی&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام با جبهه گیری در مقابل نویسنده،مطلب را خواندم.اما انصافا نقد خوبی بود.هر چند معتقدم که فیلم و سریال را پس از پایان آن باید نقد کرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;روزبه&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;نقد كاملا منصفانه بود. به نظر من اين مجموعه وطن پرستان حقيقي را با ضد ارزشهاي غربي به سخره گرفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;عمار&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;صداو سیما باید یه تصمیم درباره این که چه چیزی رو میخواد نشون بده بگیره. این خیلی مهم است که آیا میخوایم چیزی که تو جامعه جریان داره رو نشون خانواده ها بدیم و بعدش اصلاحش کنیم و نقدش کنیم. یااینکه یک ضرب بریم سراغ ارزش های اصلی که شاید بعضیاشون تو جامعه جایی نداشته باشند! اینجا باید بین نقد وضعیت فعلی جامعه و تعیین تکلیف برای جامعه یکی رو انتخاب کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;واقعا سریال جلف وضدارزشی است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;من واقعا نمی دانم چه توجیهی برای پخش چنین سریالی که هدفش فقط ترویج بی ناموسی است از سیمای جمهوری اسلامی پخش میشود ؟ آیا رسالت سیمای جمهوری اسلامی رسالتش این است ؟ نه به شبکه قرآن که برنامه هایش طوری است که واقعا یک سری مخاطبهای خاص و صد البته محدود دارد و نه به این شبکه جوان پر مخاطب که همتش پخش فوتبال و سریالهای از این دست می باشد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;برای پخش این سریال واقعا شرمنده هستم. باید کمی هم به مفاهیم دینی دقت کرد. تا کی عادی سازی روابط نامشروع و آداب غلط&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;حسین&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;کجای کارید آقا ؟! تازه مسابقه پیامکی هم گذاشتند که ... به نظر شما خانوم خانوما به کدام یک از خواستگاران جواب مثبت میدهد ... بی حیایی هم حدی دارد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;نقد منصفانه ای نبود از این جهت که به نظر میرسید به بسیاری از ضعفهای این سریال به دیده تسامح نگریسته شده بود. این سریال به جز یک سریال خاله زنکی نمایش دهنده دغدغه های احمقانه طبقه مرفه چیز دیگری نیست. متاسفانه رسانه مثلا ملی فضای عمومی جامعه به کلی دور است و انگار هیچ درکی از مشکلات مردم ایران ندارد. موضوع تمام سریالها و مجموعه ها باید!!! خواستگاری و ازدواج باشد آنهم به شیوه و روایتی که رسانه غیر ملی سعی در ترویج آن دارد،حالا فرقی نمیکند در چه ژانری و با چه موضوعی! حتما و حتما چند خواستگاری و عقد و عروسی باید به خورد بیننده داده شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;ali&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;يكي از مشكلات اصلي اين سريال عادي سازي روابط با نامحرم است. هرچند اگر بخواهيم صرفا از ديد مسائل ازدواج نقد كنيم سريال آموزنده اي بود (البته تا حدودي) اما از ديد مباني شرع مقدس اسلام مشكلات عديده اي داشت. مثلا دختر و پسر نامحرم با هم درد و دل مي كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اين سريال و بعضي ديگر از برنامه هاي صدا وسيما اهدافي را دنبال ميكند كه مديران يا از اتفاقاتي كه ارام زير پوست صدا وسيما در حال اتفاق افتادن است بي اطلاع اند يا خود را به بي اطلاعي زده اند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;reza&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام کاملا موافقم اینها میخواهند فرهنگ جدیدی وارد جامعه کنند که سالها پیش در جوامع دیگر رد شده است یا علی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;مختاری&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;ارتباط راحت و عشوه گرانه لیلا با خواستگاران ترویج دهنده اندیشه های مفسده انگیز است . در این سریال دختری به نمایش گذاشته شده است که در مدت کوتاهی از مرگ پدر خواستگارانی به سراغ او می آیند و لیلا با همه آنها به صورتی غیر متعارف و خارج از اصول و پایبدی دینی و حجت شرعی با آنها بگو بخند سر یک میز غذا نشستنها و شب ماندن خواستگار با خانواده در شمس العماره است . آیا رسالت سیمای ما ترویج و نشر و به نمایش گذاشتن چنین روابطی است ؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;مازیار&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;یامین پور با نگاهی ارتجاعی به سریال نگاه کرده . ادب ایرانی و غیر ایرانی ندارد . رفتارهای پری نیز فقط از نظر هواداران اسلام طالبانی ایراد دارد و الا چیز جلفی ندارد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام در کل این مطلب به نظرم نقد نبود و ایرادگیری بود و من از تمامی دستندرکاران سریال سپاسگزارم به نظر من زیرا 1.در این سریال از زبان طنز هم استفاده شده بود.2.بر اشنایی صحیح دختر و پسر قبل از ازدواج تاکید داشت ( نه مثل گذشته بود ونه نه اشنایی در خیابان ) .3.رفتار اهل خانه ی شمس العماره با همدیگر خوب بود.4. بازیگران نقش خود را بسیار خوب بازی کردند و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سید حامد&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;باسمه تعالی پدیده ای که متاسفاه چند وقتی است در مجموعه های سریالی تلویزیون بچشم می خورد بروز فمینیسم اجتماعی است . که علاوه بر این سریال در سریال هایی که همزمان در شبکه های دیگر پخش می شود مانند دلنوازان و مسافران و ... بسیار بچشم می خورد . عدم وجود یک مرد ایده آل و با حد اقل ویژگی های یک مرد نرمال از مشخصه های این فیلم ها است برای مثال در همین سریال در شخصیت های اصلی سریال چهره مرد ها را می بینیم : شکور : نمونه یک مرد بی جنم و بی عرضه رحمت : مرد آویزان ، سریش و بی جنم و ... که اتفاقاٌ تنها چهره مذهبی این فیلم است که معیار های دینی را برای ازدواج به لیلا بازگو می کند هرمز : یک مرد لا قید خوش گذران و چشم چران و ... که در فیلم یک آدم عارف پیشه و سوخته دل معرفی می شود . به نظر من مشکل اصلی روی فیلمنامه و محتوای سریال ها است . مین به این سریال خرده نمی گیرم چون نویسنده و کارگردان سطحشان همین است . منهای آمال و آرزوهایشان همین است . و همین جا از دغدغه داران این نظام خواهش می کنم بنویسید ، فیلم بسازید تا مصداق این شعر نشویم : چو بیشه تهی گردد از نره شیر * شغالان درآیند آنجا دلیر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=userCommentCellWriter align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;محمدرضا ماني‌فر&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=userCommentCell align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;سریال خیلی خوبیه.متاسفم که مدتیه با نظرات استحسانی وسلیقه ای علیه این سریال تیغ کشیدید.بگذارید دنیای این مردم رنجدیده کمی رنگی تر شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 14:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقديري از نويسنده ي محبوبم: مصطفي مستور</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;TABLE dir=rtl cellSpacing=0 cellPadding=0 width=0% border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=1&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=6&gt;&lt;STRONG&gt;تشويش هاي اگزيستانسياليستي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;درگير سياست كه مي شوي انگار يادت مي رود قرار است چه كسي باشي. سياست درد بي درمان كه نيست... سرگرمي هم نيست. براي من سياست عين جدي بودن در دنياست ولي اشتباه نكنم سياست گاهي بدجوري آدم را از جدي بودن غافل مي كند. گاهي سياست كه مي ورزي مثل كسي مي ماني كه شاخه اي را كه رويش نشسته است مي برد! براي همين براي كسي مثل من واجب است كه هر از گاهي برگردم و به سرشاخه نگاه كنم. هنر و ادبيات براي من همين برگشتن و نگاه كردن است. برگشتن،‌مكث كردن و دوباره ديدن خود، خدا و عالم. اذعان مي كنيد كه در چنين احوالاتي كتاب خوب مثل آب حيات است كه آرامت مي كند. مثل يك پارچه ي خنك روي پيشاني يك آدم تب دار! &lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كتاب هاي مستور مثل غزل مي ماند. بيت هايش ظاهراً‌ بهم ربطي ندارد ولي در دل همه ي آنها خطي هميشگي است كه دانه هاي تسبيح روايت را به هم مي چسباند و تو را به آن حال خوش مي رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كمي فلسفي تر اگر بشوم، مستور را بخاطر زنده كردن تشويش هاي اگزيستانسياليستي اش تحسين خواهم كرد. اين تشويش ها را كه مي شكافي در دلش طعم روح افزايي از يك ايمان را مي چشي. اصلاً ايمان اگزيستانسياليستي همين است...هي مي رود... هي مي آيد... آرام نمي گذاردت. ايمان نيست كه، بقول &lt;B&gt;&lt;I&gt;كي ير كه گور&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;، «ترس و لرز» است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در &lt;B&gt;«روي ماه خداوند را ببوس&lt;/B&gt;» مستور درگيرت مي كند با تشويش هايي كه از انتهايش يك بوسه بر روي مفهومي مقدس به نام خدا نصيبت مي شود. براي من بين داستان روي ماه خداوند را ببوس با فيلم هاي ميرباقري شباهتي بزرگ وجود دارد آنهم اينكه در هيچكدام نبايد ديالوگ را از دست بدهي وگرنه چيزي گيرت نمي آيد... يك كلام!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ebooks.ketabnak.com/images/covers/thumb_kiis.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;B&gt;«استخوان خوك ودست هاي جذامي&lt;/B&gt;» ديوانه ات مي كند. درگيري مستور با مفهوم و معناي عدالت براي كلّه هايي كه بوي قرمه سبزي مي دهت خيلي لذّت بخش است. طعم كتاب استخوان خوك و دست هاي جذامي – كه به زعم من بهترين كتاب مصطفي مستور است-  تو را ياد چخوف مي اندازد. اما خدا وكيلي نويسنده ي وطني خودمان چيز ديگري است. پرسوناژ ها در «استخوان خوك و دست هاي جذامي» دقيق و بدون حشو و اضافات حرف ميزنند و تو اگر كمي زيادي درگير قصه بشوي انگار لحن كلامت مثل آنها تغيير مي كند. اولش ممكن است مثل تازه به دوران رسيده ها لب و لوچه ات را كج كني كه «شعار است»! ...ولي مستور وقتي شعار مي دهد هم قشنگ شعار مي دهد. اصلاً لجت نمي گيرد. باور مي كني. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; تا همين امروز نمي دانستم كه كتاب &lt;B&gt;«عشق روي پياده رو» &lt;/B&gt;اولين مجموعه داستان مستور است. كتاب دلنشيني است. البته شايد براي من كه با مستور همشهري به حساب مي آيم دلنشين تر بوده باشد. خواندنش را توصيه مي كنم. براي خوزستاني ها و بچه هاي جنگ مستحب مؤكّد است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يك نمايش نامه ي كوتاه هم از مستور خوانده ام با عنوان &lt;B&gt;«دويدن در ميدان تاريك مين» &lt;/B&gt;نكاتي در آن است كه براي اهل نظر مفيد فايده است! بخصوص براي كساني كه مثل من زمين و زمان را بهم مي دوزند تا براي تفهيم مطلبشان مثال خوب بياورند. ديالوگي نيمه فلسفي است ميان يك فرمانده ي اردوگاه نظامي با دو سرباز خاطي. خطاي اين سرباز ها دو چيز است: اول: عشق ...دوم: فكر!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خلاصه كنم... مستور به شما كمك مي كند تا بهتر فكر كنيد. مستور مثل همه ي آدم هاي دوران ما بدنبال فرصتي است تا فكر كند.. و برعكس همه ي آدم هاي دوران ما براي فكر كردن وقت دارد! ايمان هم داستان هميشگي مستور است. از همان نوع اگزيستانسياليستي اش كه گفتم... البته اميدوارم خودش اين نوع ايمان را تكذيب نكند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در پايان توجه شما را جلب مي كنم به يك پرداخت شاهكار از مستور در باره ي تغيير معناي زن و زنانگي و روابط خانوادگي در دنياي مدرن... انصافاً بي نقص است. &lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#000099&gt;«پدرم در مرادآباد به دنیا آمد و در مراد‌آباد مرد. اما هرگز نایت كلاب ندید. ندید چطور در دانسینگ‌ها چراغ‌ها رقص نور می‌كنند و مردان و زنان در هم وول می‌خورند. پدرم مرد و شلوارك داغ ندید. چراغ خواب قرمز ندید. مرد و چشمش به پردۀ سینما نیفتاد. ویدئو ندید. شوی مایكل‌جكسون تماشا نكرد. تا باران ببارد، چشم پدرم به آسمان بود و بعد كه می‌بارید، دایم خیره به زمین بود تا سبزه‌ها سربرآورند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;در مرادآباد وقتی به پدرم گفتم عاشق شده‌ام، هیچ نگفت. وقتی جزییات روح مهتاب را برای او شرح دادم، هیچ نگفت. وقتی گفتم مهتاب از سوسن، دختر عباس‌آقا قشنگ‌تر است، گفت: مگر عباس‌ آقا دختر دارد؟ پدرم هیچ‌وقت عاشق نشد. حتی عاشق مادرم نبود، اما او را دوست می‌داشت. خیلی دوست می‌داشت. وقتی مادرم خانۀ عالیه خانم روضه می‌رفت، پدرم مثل گنجشكی كه جوجه‌اش را با گلوله زده باشند، بال بال می‌زد. میان اتاق‌ها قدم می‌زد و كلافه بود تا مادرم برگردد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;از داستان «در چشم هات شنا می کنم و در دست هات می میرم&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;»&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;در كتاب چندروايت معتبر&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;IMG height=348 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mostafamastoor.com/photogallery/6.jpg&quot; width=240 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 10:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه کسی افراط گراست!</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;چه کسی افراط گراست!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3&gt; الزایمر در ۶۸ سالگی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد جالب توجه ترين بخش بيانيه ي چهاردهم مهندس موسوي اين جمله باشد كه: «افراط راه را براي تفريط باز مي كند»! البته اين جمله در حاق واقع صحيح است ولي از آنروز كه ما در زمانه ي وارونه اي زيست مي كنيم متأسفانه ضمير مرجع خود را نمي يابد؛ سؤال اينجاست كه «افراط » يعني چه و چه كسي افراط كرده است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مخاطبان مهندس موسوي طبعاً در وهله ي اول ذهنشان به انتقادات نخست وزير دهه ي شصت از رئيس جمهور دولت نهم در آستانه ي انتخابات رياست جمهوري معطوف مي شود. جائيكه مردي شصت و هشت ساله پس از سال ها سكوت از سياست ايران در حمايت از فلسطين انتقاد مي كند. افراط براي مهندس موسوي به چه معناست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارديبهشت ماه هنگامي كه اپوزوسيون داخل و خارج از نظام از حضور سيدمحمد خاتمي نااميد شدند، پرسش ها از ماهيت جديد مهندس موسوي آغاز شد. راديكال ترين سايت هاي ضدنظام سياستهاي انزواطلبانه،‌ رفتارهاي فاشيستي و بطور خلاصه مشي و رفتارهاي افراطي مهندس موسوي در دهه ي نخست انقلاب را مورد بازخواني قرار دادند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;حاميان مهندس موسوي، 4 سال پيش در انتخابات رياست جمهوري هنگامي که پيروزي احمدي نژاد را يك واقعه ي وحشتناك تلقي مي كردند و سراسيمه و هراسيده پشت سر همان هاشمي تخريب شده توسط ‏خودشان جمع شده بودند، مردم را از بازگشت &quot;فاشيسم&quot; دهه ي شصت بيم مي دادند! دهه ي شصت براي اينان دوران خفقان و نماد افراط گرايي در عرصه ي سياست و فرهنگ است. صرف نظر از داوري و ارزيابي اين تلقي، هيچگاه جواب اين پرسش داده نشد که مگر جز اين است كه ريس دولت سال هاي دهه ي شصت مير حسين موسوي بوده است؟‏&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در يكي از مقالات منتشر شده در سيزدهم ارديبهشت در سايت روزآنلاين، بروشني ابهام و تعجب اپوزوسيون از كانديداتوري كسي مثل موسوي از جانب جريان اصلاح طلب بيان مي شود. نويسنده در بخشي از اين مقاله مي نويسد: «تحت فشار و در تعقيب بودن نويسندگان و روشنفكران، عدم امكان فعاليت كانون نويسندگان، راكد بودن فعاليت هاي ‏سياسي مستقل دانشجويان، فشار شديد اجتماعي در زمينه آزادي هاي مدني، اجتماعي و فرديي و همه ي مواردي از اين ‏دست كه امروز به نقد كشيده مي شود و مانند كابوس از آنها ياد مي شود مربوط به همان سال هاي دهه 60 است كه ‏ميرحسين موسوي رياست هيات دولت اش را بر عهده داشته است.»‏ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از طرفي فعالان سياسي در امريكا و انگلستان پياپي از سياستهاي انزواطلبانه و تنش زاي ميرحسين موسوي در دهه ي شصت انتقاد مي كنند و او را نماد افراط گرايي در حوزه ي سياست خارجي و دليل اصلي حاشيه نشيني ايران در ارتباطات بين المللي مي دانند. در يكي از اين مقالات آمده است: «به راستي سهم موسوي به ‏عنوان رييس دولت در چنين منازعه طلبي بين المللي چه مي تواند باشد؟‏ در واقع آنچه به عنوان سياست خارجي در آن دوران نمايان بود مبتني بر استحكام پيمان هاي اقتصادي – نظامي با ‏معدودي از كشور ها و روحيه ي جنگ و ستيز با ديگر كشور ها بود و نتيجه ي چنين سياست هايي نيز جز انزواي ‏سياسي و اقتصادي ايران در عرصه بين المللي نبود. امري كه موجب شد سيد محمد خاتمي در 8 سال دوران حكومتش ‏بيش از هرچيز به تنش زدايي و ترميم روابط ايران با ساير کشورها بپردازد. هر چند چنان خاطره اي در اذهان ‏جهانيان باقي مانده بود كه بسياري با ترديد به سياست هاي خاتمي مي نگريستند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; سياست تنش زدايي در عرصه بين المللي و ديدارهاي مستمر و مداوم خاتمي با رؤساي جمهور كشورهاي اروپايي و سخنراني هاي روشنفكرانه و غرب پسند در مجامع بين المللي در هشت سال اصلاحات براي رفع و رجوع افراط و تنش زايي در كدام مقطع تاريخي ايران بوده است؟ آنچه از ميرحسين موسوي در اذهان همكاران او مانده است مشي عصباني، تندخويي و خودرأيي او در تصميم هاي كلان نظام در دوران نخست وزيري اوست؛ همان چيزي كه در طغيان عليه تماميت نظام و جهتگيري ساختارشكنانه اش در جريانات پس از انتخابات بار ديگر نمود پيدا كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«افراط راه را براي تفريط باز مي كند»؛‌ اين سخن مهندس موسوي درست است و بزودي درباره ي خود او مصداق پيدا مي كند. تندروي ها و افراط بي منطق او در تقابل با نظام و رهبري بزودي و سريع تر از آنچه تصور شود به نوعي تفريط و وادادگي به عناصر ذاتاً ضد نظام و سكولار خواهد انجاميد. عجيب نيست كسيكه فريبكارانه خود را «نخست وزير محبوب امام(ره)» ناميد و سخن از خط اصيل انقلاب به ميان آورد،‌&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.jahannews.com/vdcgnn93.ak9ut4prra.html&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نهايتاً از شيخ ساده لوح، منتظري رانده شده و منفور و مطرود امام اخمینی(ره) چاره جويي كند؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; آيا فهم اينكه مهندس موسوي حتي در تقابل با نظام هم جانب ملاحظات عقلاني را كنار گذاشته و به عنصري مطلوب براي اپوزوسيون خارج از نظام بدل شده است، خيلي دشوار است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گرايش هاي جديد موسوي دو راه را بيشتر براي فهم او باقي مي گذارد: نخست اينكه بگوييم او در دهه ي شصت هم بدون اعتقاد به مباني نظام و انقلاب مانند ولايت پذيري، استكبار ستيزي و عدالت، صرفاً مزوّرانه وبه هدف كسب قدرت به ظاهرسازي و انقلابي گري متمسك شده است و اكنون چهره ي حقيقي خود را نمايانده است؛ و يا قائل به دگرديسي شديد او در طي چرب و شيرين بيست سال عزلت نشيني و عافيت طلبي او باشيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;براي انتخاب يكي از اين دو تلقي نكته اي را به نقل از يكي از دوستان از حضرت آيت الله مهدوي كني ذكر مي كنم:&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;«پيش از انتخابات مهندس موسوي شخصي را مي فرستد تا نظر آيت الله مهدوي كني را براي حمايت از خود جلب كند. ظاهراً اينگونه بيان شده است كه مهندس موسوي حمايت آيت الله مهدوي كني را به عنوان يكي از چهره هاي برجسته ي سياسي و استاد اخلاق، بسيار مهم و ضروري دانسته است. پاسخ آيت الله مهدوي كني به عنوان كسيكه از سالها پيش از انقلاب با گرايش ها و عقايد موسوي آشناست خطاب به فرستاده ي او جالب است:«به او بگوييد جناب موسوي شما اعتقادي به ولايت فقيه نداريد و من هرگز از شما حمايت نخواهم كرد». درخواست موسوي براي جلب حمايت آيت الله مهدوي كني يكبار ديگر هم تكرار مي شود و مجدداً همان پاسخ را دريافت مي كند. نهايتاً موسوي در خواست ميكند كه لااقل آيت الله مهدوي كني از احمدي نژاد اعلام حمايت نكند كه باز هم پاسخ منفي است!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 410px; HEIGHT: 257px&quot; height=257 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.amontazeri.com/farsi/files/gallery_images/16/22/20080708154413_7_55(2-22).jpg&quot; width=370 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 10:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجراهای من و تلویزیون!</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=6&gt;&lt;STRONG&gt;ماجراهای من و تلویزیون!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#990000 size=6&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برنامه &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&quot;ایران ۸۸&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; با تمام دشواری ها  و حواشی نسبتاْ وحشتناک اش برنامه ای بیاد ماندنی برای من خواهد بود. این برنامه تنها گفتگوی سیاسی روتین صدا و سیما بود که بعد از قطع پخش برنامه ی جریان با اجرای سعید ابوطالب به کارش ادامه داد. کار را از نیمه های اردیبهشت آغاز کردیم و تا نیمه های مرداد که کارمان به بیمارستان کشید ادامه دادیم. ایران ۸۸ را دوست داشتم چون خیلی ها را عصبانی کرد. آنقدر که تمام سایت ها و روزنامه هایشان واكنش نشان دادند و از خجالت برنامه درآمدند. از جمهوریت،  کلمه، قلم نیوز، سلام نیوز و... بگیريد تا بی بی سی فارسی و روزآنلاین و... . برای من علامت خوشایندی بود که ... داخل و خارج عصبانی اند. مبتنی بر تعالیم قرآن اینرا از نشانگان عمل صالح می دانم که دشمنان عصبانی باشند... باشند تا ... .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا آبها از آسیاب افتاده است و همه چیز تمام شده است. دوستانی که از نزدیک ماجراهای ما را دنبال می کردند بارها با دلسوزی از ادامه ی کار منعم کردند ولی من به این نتیجه رسیده بودم که در کوران جریانات فتنه انگیز بعد از انتخابات اگر این پنجره هم بسته شود دیگر جايي براي تبيين برخي مسائل و پاسخ به شبهات باقی نخواهد ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از بین حدودا پنجاه برنامه ای که داشتیم برخی از آنها مثل گفتگوبا علی مطهری،  محمدجواد لاریجانی،  پروفسور مولانا ، علی اکبرولایتی،  مرتضي نبوی ، سيدرضا اكرمي، حسين فدايي محمدرضا خباز  ، محمد حسین مقیمی و آیت الله حائری جذاب تر و اثرگذار تر از الباقی بود... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرف های بسیاری برای گفتن هست و تقریبا برای هر برنامه و هر مهمانی خاطره ای هست که حتما یک روز آنها را منتشر خواهم كرد. بویژه روزهایی که ضبط نطق میرحسین موسوی و پخش برنامه ی ما همزمان شد . رفتار همراهان میرحسین ، فشارهايي كه بعد از اعتراض ميرحسين در مناظره ي تارخي به برنامه ما صورت گرفت و روزهايي كه در ميان محاصره ي صدا و سيما خودم را به استوديو ميرساندم و....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;انشاءالله بزودي با برنامه اي ديگر خدمت خواهيم رسيد. البته اينبار اجتماعي و نه سياسي! خيلي بايد بگذرد تا خستگي فشار هاي عصبي ناشي از اين برنامه فراموشمان شود!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين عكس ها بيشتر براي خودم خاطره انگيز است. اما بد نيست رفقا پشت صحنه.. جلوي صحنه... بغل صحنه و... را ببينند. در تصاوير برخي دست اندركاران برنامه هستند كه بخاطر رعايت مسائل امنيتي(!) از ذكر نامشام معذورم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مقاله اي علمي تر(!) در سايت شخصي منتشر كرده ام با عنوان:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://yaminpour.ir/1388/08/%c2%ab%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86-88%c2%bb%d8%8c-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d9%83%d9%86%d8%ac%d9%83%d8%a7%d9%88%d9%8a-%d9%87%d8%a7/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=3&gt;«ايران 88»، تلاش براي پاسخ به كنجكاوي هاي سياسي مخاطبان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=294 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/03/1351504231152208101721431611006812625045239.jpg&quot; width=460 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=311 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/03/73252242341881871885124517321487100174160194.jpg&quot; width=464 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 481px; HEIGHT: 294px&quot; height=266 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/03/23992601571025752119701011823510616957123.jpg&quot; width=538 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 383px; HEIGHT: 239px&quot; height=467 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/03/6127120204725197211317754157150240217129.jpg&quot; width=466 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/03/11212057190119110167159121134218522023083103.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 460px; HEIGHT: 312px&quot; height=312 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/03/220212225113166018922278174961861432327.jpg&quot; width=700 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=323 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/03/11212057190119110167159121134218522023083103.jpg&quot; width=407 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 11:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهران...</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=6&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=6&gt;مهران به آسمان پر كشيد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داستان پركشيدن تدريجي جانبازان شيميايي هم شده يك كليشه ي تكراري! پريروز جنازه هاي شهدا را يكي يكي از منطقه مي آوردند، ديروز پاره استخوان هاي تفحصي را و امروز بدن هاي تكيده اي شده اي كه بيست سي سال منتظر مرگ بوده اند... اين هم يك روايت بي ادبانه از اتفاقي كه براي مان روزمره شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; دكتر مهران حريرچيان پر كشيد... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اصل خبر: &lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;TABLE dir=rtl border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهران حریرچیان پس از مدتها تحمل عوارض آزمایش های شیمی درمانی در شب گذشته در میان اندوه دوست داران و یاران قدیمي شان دار فانی را وداع نمود .دکتر مهران حریرچیان شب گذشته مورخ 29/ 7/ 1388 به دیار باقی پرگشود...  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مهران را نه مي شناختم و نه با او رفاقتي داشته ام... در جريان ويژه برنامه ي افطار ماه رمضان سال گذشته سيماي اصفهان كه افتخار اجراي آن را بر عهده داشتم، يك شب مهمان برنامه شد... و عجب برنامه اي شد. همين چند روز پيش وقتي دانشجويان اصفهاني پرسيدند كه بهترين قسمت برنامه ي «&lt;STRONG&gt;يك نفس تا آسمان&lt;/STRONG&gt;» كدام بود، بي معطلي جواب دادم هماني كه ميزبان حريرچيان بوديم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برنامه زنده بود و من متحير بودم كه با همه ي اعتماد به نفسم جلوي جواب هاي صادقانه ي او كم مي آوردم... بخصوص آنوقت كه از او درباره ي انسش با معنا و مفهوم مرگ پرسيدم... مكث او و پاسخ دلنشين اش كه همه را در استوديوي پخش متاثر كرد... بعدها تهيه كننده بطور مفصل از خجالتم در آمد كه چرا چنين سوال هايي پرسيدي و من البته خوشحال بودم كه پرسيده ام... چون تقريباً مطمئن بودم مهران عن قريب است كه پر بكشد و آنوقت من مي مانم و حسرت اينكه در تنها برنامه ي زنده اي كه مي شد مهران را غافلگير كرد من مثل چلفته ها نشسته ام و سوال هاي كليشه اي پرسيده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مهران حريرچيان كارشناسي ارشد هوش مصنوعي داشت ولي همه ي عالم مجازي كامپيوتر را رها كرده بود و براي ادامه ي تحصيل دكتري علوم قرآن و حديث را انتخاب كرده بود. بعد از برنامه با او كم و بيش ارتباط پيامكي داشتم و البته يكبار هم تلفني با توصيه اي عرفاني از او گره از كارم باز كردم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; شيراني عزيز –تهيه كننده ي برنامه يك نفس تا آسمان- قرار است سريعاً برنامه ي سال گذشته را برساند تا با مونتاژ مجدد آن با تصاوير تشييع جنازه براي پخش در شبكه ي سه آماده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.basijnews.ir/uf/users/Usr103/004-8-1386/20-10-8-1386/vaseyat2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 07:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بمناسبت نمايشگاه مطبوعات!</title>
<link>http://kistiema.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;EM&gt;تابستان سال گذشته در بغض و پریشانی رسانه ای کشور -چیزی که اندکی بعد مقام معظم رهبری آنرا بی بند و باری رسانه ای نامید- یادداشتی وبلاگی نوشتم با عنوان &lt;STRONG&gt;&quot;چيزي شبيه عنتر صادق چوبك خودمان! &quot;&lt;/STRONG&gt; وقت نوشتن نمی دانستم که این وبلاگ خاک خورده بیکباره محل شبیخون نوباوگان مطبوعه چی قرار می گیرد. رفقای اصلاح طلبمان همه ی کارهایشان را ول کردند و فریاد برآوردند چه نشسته اید که حرمت رسانه ی را شکستند و تقدس روزنامه نگاری را هتک کردند و کار به طومار و طومار کشی افتاد و ما البته نشسته بودیم و لبخند میزدیم از رفتارهای جالب انگیزناک این قوم! &lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;EM&gt;ماجرا بعد از دو هفته فروکش کرد و همه چیز به حالت عادی برگشت و ما دوباره نوشتن آغازیدیم(ناگفته نماند رسالت و کیهان و فارس هم ما را نطلبیده یاری کردند)... و البته من اگر صد مقاله ی دیگر هم می نوشتم نمی توانستم ذات شگرف این موجودات را که آبروی روزنامه نگاری و رسالت تبلیغ را قورت داده اند و حرمت اخلاق را قی کرده اند مانند خودشان بیان کنم خدایشان بیامرزادکه خودشان زحمت این ماجرا را کشیدند!&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;EM&gt;اما امروز نمایشگاه مطبوعات راه اندازی شد و من دارم با خودم کلنجار می روم که با نمایشگاه نروم تا مجبور نباشم چهره ی بعضی ها را که پشت صفحات رنگی دروغ نامه ها پنهان می شوند ببینم... &lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;EM&gt;به ذهنم رسید بد نیست مطلب پارسال را دوباره منتشر کنم تا برای دوستان خاطره اش نهادینه شود! این نوشتار بیش از آنکه احساس نفرت به دروغ نویسی و سیاه نمایی را برانگیزد از دغدغه ی حرمتی است که برای اصل شغل شریف تبلیغ -شما بخوانید روزنامه نگاری- قائلم. و البته این نوشتار برازنده ی روزهای درهم و برهم روزگار اکنون ما هم هست... بلکه بیشتر.&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;چيزي شبيه عنتر صادق چوبك خودمان! &quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;گاهي روزنامه ها ما را مي جوند! &lt;BR&gt;گاهي گويا گلوگير مي شوند!&lt;BR&gt;اغلب وقتي به كيوسك ها مي رسم راهم را كج مي كنم... از هر سمت ديگر جز سمتي كه دروغ ها را با تتيرهاي سياه به چشم هايم پرتاب مي كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دارم باور مي كنم كه روزنامه ها براي انتشار دروغ هاي بزرگ تر درست شده است...براي زنان ميانسال فرانسوي كه بزرگترين گرفتاريشان انتخاب روب دو شامبر فردا شب است. روزنامه ها مسخ مي كنند، چيزي شبيه كرگردن يونسكو... يا انسان تك ساحتي ماركوزه... يا بوزينه ي هاكسلي... يا همين عنتر صادق چوبك خودمان!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تصور دنياي بي روزنامه بسيار شعف انگيزتر از تصور دنياي بدون بمب اتم است... اتم عارضه ي حيوان مدرن است ولي روزنامه گويا ادامه ي وجود حيواني اوست. روزنامه ها هر چه حرفه اي تر باشند حيواني ترند. اغلب روزنامه ها چيزي شبيه علوفه هاي طويله هستند براي حيوانات مدرني كه به چرخ آسياب تاريخ بسته شده اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;...گاهي انقدر دلم براي اخلاق تنگ مي شود كه ...&lt;BR&gt;مانند شب گذشته كه ديدن چهره ي مرد ميانسالي با عينك پلاستيكي قهوه اي هنگاميكه با لبخند آرامي براي نماز بغل دستي اش آرزوي قبولي مي كرد، بغضت را از پرده هاي غرور بيرون بريزد. گمان كنم اين مرد چند ماهي باشد كه روزنامه نخوانده است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;چيزي شبيه عنتر صادق چوبک خودمان (۲)&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;I&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.thirdworldtraveler.com/PageMill_Images/media_monkeys.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«بعد از سال 2000 شهرهايي كه گنجايش ده تا بيست ميليون نفوس داشته باشد بنا خواهد شد كه جسم بي جان خود را به هر طرف بسط داده و وسائل نقليه و &lt;B&gt;ارتباطات&lt;/B&gt; عجيبي در اين شهرها بوجود خواهد آمد كه اگر امروز بود در نظر ما جنون آميز جلوه مي كرد. ولي هميشه و بدون استثنا هر شهر جهاني با تمام شكوه و جلال خود مولد فقر و بي نوايي اسفناك و &lt;B&gt;پستي و رذالتي&lt;/B&gt; بس هولناك هم است و در بالاخانه ها و زيرزمين ها و پشت خانه ها و پس كوچه ها نوع مخصوصي از &lt;B&gt;بشر خام و بي تربيت&lt;/B&gt; بوجود مي آيد. چنانكه در روزگار قديم در بغداد و بابل وجود داشت و امروز هم در لندن و پاريس وجود دارد.»(اسوالد اشپنگلر؛ فلسفه سياست؛ ترجمه هدايت الله فروهر؛ نشر نظر؛ ۱۳۶۹؛ ص ۳۴)&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين پيش بيني فلسفي اشپنگلر فليسوف تاريخ معروف آلماني در 1918 است. براي بشر پرتاب شده در عالم که هيچ پشتوانه ي قانع کننده اي براي خود باقي نگذاشته است، سرگرمي و فراموشي حياتي ترين داروي قابل دسترس است. بشر خام و بي تربيت چشم از ارزش هاي متعالي فروبسته است و به خود سرگرم شده است. به سختي بتوان او را نماينده فرزند آدم به حساب آورد. در او از زرتشت نيچه هم اثري نيست. او آنگونه که ميشل فوکو مي گويد «اختراع جديد» ي است چيزي شبيه يک بوزينه دست آموز. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در اين عالم جدا شده از آسمان، رسانه ها رسالت بزرگي دارند: &lt;STRONG&gt;تشديد غفلت هاي آرامش بخش&lt;/STRONG&gt;؛ ارزش هاي خبري در روزنامه هاي مدرن توسعه ي وجود حيواني مخاطبين است. آنها متمدنانه ماري جوانا را از درگاه چشم به بعد مستور مخاطبان پرتاب مي کنند تا مستي حاصل از بي خبري براي لحظاتي آنان را شادمان کند. خبر براي رسانه هاي مدرن آشکارا يک دروغ است. هرآنچه که تذکر و تذکار حقيقت به حساب آيد وحشتناک و منفور مي شود. او بايد بياموزد که بجاي معناي زندگي به سبک زندگي بيانديشد، حتي لزومي ندارد بيانديشد، روزنامه ها بجاي او مي انديشند. بشر مدرن لابلاي ديوارهاي بلند شهر جهاني اندک اندک به پستي و رذالتي هولناک مي رسد، &lt;A href=&quot;http://kistiema.blogfa.com/post-4.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;چيزي شبيه همين عنتر صادق چوبک خودمان! &lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; براي کسي که بلند پروازانه از  افق هاي جديد انساني در تاريخ سخن گفته است، چنين رسانه اي از بمب اتم هم ويران کننده تر است. بمب مي کشد ولي اين روزنامه زجر کش مي کند. خرابي هاي بمب را مي توان مرمّت کرد ولي براي انسان مسخ شده توسط روزنامه هاي متعهد به بي اخلاقي هيچ اميد بهبودي در کار نيست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;فالينظر الانسان الي طعامه... بايد که انسان به غذايي که مي خورد، بنگرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روزنامه هاي ناسوتي، چشمان مردمان را مي بندند و سرشان را در آخور ابتذال فرو مي کنند. شبکه هاي تلويزيوني غرب امروز و روزنامه هايي که بخوبي دريافته اند چگونه بايد چشمان سرگردان مردمان را بربايند، انتهاي تاريخ غربت انسان را رقم زده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آيا از اين دست روزنامه ها، در خيابان هاي شهرمان نمي بينيد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيا وقت آن نرسيده که لااقل به اقليتي اجازه دهيم نگراني و وحشت خود را از ظهور امثال چنين روزنامه هايي در ايران –سرزمين هنر و حکمت- ابراز کنند و احساسات نوستالژيک خود را نسبت به اندک مناديان حق و حقيقت بر زبان آرند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 12:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kistiema&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>kistiema</dc:creator>
<guid>http://kistiema.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
