تبليغاتX
کیستی ما - Media
تفکر، فرهنگ، هنر ... نوشته هاي وحيد يامين پور


چيزي شبيه عنتر صادق چوبك خودمان! (۱)


گاهي روزنامه ها ما را مي جوند!
گاهي گويا گلوگير مي شوند!
اغلب وقتي به كيوسك ها مي رسم راهم را كج مي كنم... از هر سمت ديگر جز سمتي كه دروغ ها را با تتيرهاي سياه به چشم هايم پرتاب مي كنند.

دارم باور مي كنم كه روزنامه ها براي انتشار دروغ هاي بزرگ تر درست شده است...براي زنان ميانسال فرانسوي كه بزرگترين گرفتاريشان انتخاب روب دو شامبر فردا شب است. روزنامه ها مسخ مي كنند، چيزي شبيه كرگردن يونسكو... يا انسان تك ساحتي ماركوزه... يا بوزينه ي هاكسلي... يا همين عنتر صادق چوبك خودمان!

تصور دنياي بي روزنامه بسيار شعف انگيزتر از تصور دنياي بدون بمب اتم است... اتم عارضه ي حيوان مدرن است ولي روزنامه گويا ادامه ي وجود حيواني اوست. روزنامه ها هر چه حرفه اي تر باشند حيواني ترند. اغلب روزنامه ها چيزي شبيه علوفه هاي طويله هستند براي حيوانات مدرني كه به چرخ آسياب تاريخ بسته شده اند.

...گاهي انقدر دلم براي اخلاق تنگ مي شود كه ...
مانند شب گذشته كه ديدن چهره ي مرد ميانسالي با عينك پلاستيكي قهوه اي هنگاميكه با لبخند آرامي براي نماز بغل دستي اش آرزوي قبولي مي كرد، بغضت را از پرده هاي غرور بيرون بريزد. گمان كنم اين مرد چند ماهي باشد كه روزنامه نخوانده است.

==================================

 

چيزي شبيه عنتر صادق چوبک خودمان (۲)

 

 

 

«بعد از سال 2000 شهرهايي كه گنجايش ده تا بيست ميليون نفوس داشته باشد بنا خواهد شد كه جسم بي جان خود را به هر طرف بسط داده و وسائل نقليه و ارتباطات عجيبي در اين شهرها بوجود خواهد آمد كه اگر امروز بود در نظر ما جنون آميز جلوه مي كرد. ولي هميشه و بدون استثنا هر شهر جهاني با تمام شكوه و جلال خود مولد فقر و بي نوايي اسفناك و پستي و رذالتي بس هولناك هم است و در بالاخانه ها و زيرزمين ها و پشت خانه ها و پس كوچه ها نوع مخصوصي از بشر خام و بي تربيت بوجود مي آيد. چنانكه در روزگار قديم در بغداد و بابل وجود داشت و امروز هم در لندن و پاريس وجود دارد.»(اسوالد اشپنگلر؛ فلسفه سياست؛ ترجمه هدايت الله فروهر؛ نشر نظر؛ ۱۳۶۹؛ ص ۳۴)

 

اين پيش بيني فلسفي اشپنگلر فليسوف تاريخ معروف آلماني در 1918 است. براي بشر پرتاب شده در عالم که هيچ پشتوانه ي قانع کننده اي براي خود باقي نگذاشته است، سرگرمي و فراموشي حياتي ترين داروي قابل دسترس است. بشر خام و بي تربيت چشم از ارزش هاي متعالي فروبسته است و به خود سرگرم شده است. به سختي بتوان او را نماينده فرزند آدم به حساب آورد. در او از زرتشت نيچه هم اثري نيست. او آنگونه که ميشل فوکو مي گويد «اختراع جديد» ي است چيزي شبيه يک بوزينه دست آموز.

 

 در اين عالم جدا شده از آسمان، رسانه ها رسالت بزرگي دارند: تشديد غفلت هاي آرامش بخش؛ ارزش هاي خبري در روزنامه هاي مدرن توسعه ي وجود حيواني مخاطبين است. آنها متمدنانه ماري جوانا را از درگاه چشم به بعد مستور مخاطبان پرتاب مي کنند تا مستي حاصل از بي خبري براي لحظاتي آنان را شادمان کند. خبر براي رسانه هاي مدرن آشکارا يک دروغ است. هرآنچه که تذکر و تذکار حقيقت به حساب آيد وحشتناک و منفور مي شود. او بايد بياموزد که بجاي معناي زندگي به سبک زندگي بيانديشد، حتي لزومي ندارد بيانديشد، روزنامه ها بجاي او مي انديشند. بشر مدرن لابلاي ديوارهاي بلند شهر جهاني اندک اندک به پستي و رذالتي هولناک مي رسد، چيزي شبيه همين عنتر صادق چوبک خودمان!

 

براي کسي که بلند پروازانه از  افق هاي جديد انساني در تاريخ سخن گفته است، چنين رسانه اي از بمب اتم هم ويران کننده تر است. بمب مي کشد ولي اين روزنامه زجر کش مي کند. خرابي هاي بمب را مي توان مرمّت کرد ولي براي انسان مسخ شده توسط روزنامه هاي متعهد به بي اخلاقي هيچ اميد بهبودي در کار نيست.

 

فالينظر الانسان الي طعامه... بايد که انسان به غذايي که مي خورد، بنگرد.

روزنامه هاي ناسوتي، چشمان مردمان را مي بندند و سرشان را در آخور ابتذال فرو مي کنند. شبکه هاي تلويزيوني غرب امروز و روزنامه هايي که بخوبي دريافته اند چگونه بايد چشمان سرگردان مردمان را بربايند، انتهاي تاريخ غربت انسان را رقم زده اند.

 

 آيا از اين دست روزنامه ها، در خيابان هاي شهرمان نمي بينيد؟!

 

آيا وقت آن نرسيده که لااقل به اقليتي اجازه دهيم نگراني و وحشت خود را از ظهور امثال چنين روزنامه هايي در ايران –سرزمين هنر و حکمت- ابراز کنند و احساسات نوستالژيک خود را نسبت به اندک مناديان حق و حقيقت بر زبان آرند؟!

 

================================
 

آیینه های ناگهان

 

همانطور که انتظارش را داشتم مطلب پیشین کم و بیش واکنش هایی را برانگیخت. البته دوستانی که لااقل چند صباحی در دانشگاه هنر با آنان راجع به مبانی انسانشناختی هنر و تمدن مدرن گپ زده ایم کمتر دچار سوء تفاهم شده اند.

سخن اصلی در باب جایگاه هبوط بشر مدرن و توسعه ی ابعاد وجودی اوست. درگیری مطلب پیش با روزنامه یا روزنامه نگاری نیست بلکه با افقی است که بشر از درگاه هنر و صنعت مدرن -و از جمله ژورنالیسم- با آن دست به گریبان است. خصلت های پیش گفته تصادفی یا احساسی انتخاب نشده اند. اینها روحی است که در زبان روشن بینانی چون آلبرکامو و هاکسلی و تامس مور و آنتوان دو سنت اگزوپری و دیگران جاری شده است. امیدوارم روزی فرا رسد که آدمیان پیش و بیش از سیاست زدگی به دغدغه های معرفت شناختی خود مشغول باشند. نتیجه ی سیاست زدگی انگ و رنگ است. آنچه مرا و بسیاری را آزرده است. آنچه دل مرا برای دیدن نمادی از اخلاق انسانی به تنگ می آورد. شاید برخی برآشفتگی ها از مطلب پیشین آینه ای ناگهان در مقابل سیاست زدگی مان باشد.

 

 امیدوارم دانشکده خبر فرصتی برای رهایی از روزنامه نگاری مالوف و معنایافته در سپهر سوبژکتیویته زمانه ی عسرت و پناه بردن به آرزوهای دیرینه انسان آسمانی فراهم آورد. حضورم در داین دانشکده با این آرزو معنا می یابد.


نگارش در تاريخ یکشنبه نهم تیر 1387 توسط وحید یامین پور |
درباره وبلاگ

...باید باور کرد که دیگر دعوا بین چپ و راست نیست
که بین جیب های گشاد و دست های خالی است...
و دروغ گوها
حتی اگر از جکوزی خانه های خود
گورهای دست جمعی و لیست های هفتاد و دو نفر استخراج کنند
و برای خالی نبودن عریضه،
از ماتحت بیچاره های کهریزک خرج نمایند
باز نمی توانند از عدالت فرار کنند

آری این روزها برای فرار از عدالت

دیگر از عورت بی حیای عمروعاص هم کاری ساخته نیست!


پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


قالب وبلاگ