از مدئا تا مدونا
گفتاری در چیستی هنر مدرن
مدئا نام يك تراژدي تكان دهنده است كه نام اريپيدس –نمايشنامه نويس يوناني همعصر افلاطون- را جاودانه كرد. مدئا براي دست يابي به جامه ي زرّين، جيسون پهلوان را ياري مي دهد. مدئا در گيرودار يك ارتباط عاشقانه، با جيسون ازدواج مي كند و از او صاحب دو فرزند مي شود. اما مردمان شهر از مدئا بيزارند چراكه او يك خارجي بربر است. مردمان او را جادوگري اغواگر مي شناسند بنابراين جيسون را براي ازدواج با زني بومي ترغيب مي كنند. تراژدي مدئا اينجا اغاز مي شود. مدئا دهشتناك ترين راه را براي انتقام برمي گزيند. او به شيوه اي وحشيانه هر دو فرزندش را مي كشد و سپس با پوشاندن لباسي زهرآگين همسر جديد جيسون را مي سوزاند!
ارسطو «مدئا»ي اريپيدس را در شما تراژدي ها نمي پذيرد. از نظر ارسطو انتخاب آزادانه ي و از روي عمد پليدي را غيرقابل قبول مي داند. چراكه ارسطو اساساً تراژدي را نوعي تعليم و تربيت شهروندان يوناني مي دانست و داستان هايي كه برعكس اين اتفاق، شر و زشتي را در روح مخاطب جاودانه مي كنند در مسير تزكيه(كاتارسيس) مخاطب نمي دانست. تراژدي از نظر ارسطو متمركز بر افراد نيك سيرت است كه ممكن است گاهي اشتباه كنند و مدئا نه تنها از خود سرشت پاكي را نمايش نمي دهد بلكه با ساختاري كه اريپيدس ارائه مي دهد از ما مي خواهد با او همراهي و همدردي كنيم!

صحنه ای از نمایشنامه مدئا با کارگردانی جورجی پارو ۱۹۹۵
2500 سال گذشته است. سينتيا فريلند(Cynthia freeland) عضو انجمن امريكايي زيباشناسي داستان مدئا را بازگو مي كند امّا اينبار براي اينكه شايد راهي بيابد براي اينكه آثار تهوّع آور آندرس سرّانو را بتواند در قالب آثار هنري جاسازي كند. آندرس سرّانو (Andreas Serrano) سالهاست به معضلي براي هنر امريكايي بدل شده است. تابلوهاي گيج كننده ي او مملوّ از تصاوير شنيع و حال بهم زن است. او هيچ تقدسي را بدون اينكه زشت ترين توهين ها را نثار آن كرده باشد رها نكرده است. از ترسيم صليب با مدفوع گرفته تا پيشاب ريختن بر تمثال هاي قدّيسين و... . هتاكي هاي سرانو آنچنان عميق شد كه پس از برگزاري گالري مجموعه كارهاي او با عناوين «ادرار بر خدايان» (1988) و يا سلسله آثار «سردخانه»، امريكاييها از اينكه دولت ماليات هايشان را براي برگزاري چنين گالري هايي صرف مي كند، تظاهرات كردند.
متأسفانه تابلوهاي سرّانو آنچنان هتّكانه و عاري از انسانيت و اخلاقند كه نمايش دادن آنها در وبلاگ براي من ممكن نيست ليكن در اين ميان مي توان به تصوير مشمئز كننده ي او در به تصويركشيده يك كاردينال سرخ پوش در كنار پيكره ي حلق آويز شده ي يك زن برهنه كه خون از سر و روي او فروريخته است، يا نشان دادن راهبه ها در حال... اشاره كرد. سرّانو تمام زشتي هاي ممكن در تصور فردي انسان را به تقدساتش الصاق كرده است(او در ذيل يكي از آثارش –كه تمثال يك قدّيسه است- نوشته كه از روش ادرار بر تابلويش براي نوعي تلألو جذّاب استفاده كرده است!). تماشاي آثار او كه اكثراً به روش عكاسي سيباكروم تهيه شده، تماشاي هبوط اثر هنري از وجود غريزي يك هنرمند مدرن است.

در آثار سرانو بيش از همه خون، جسد، اشارات پست جنسي، چرك و كثافت به چشم مي خورد. توضيح آثار او براي متفكرين امروز به يك معضل تبديل شده است. برخي براي توضيح اين آثار، آنها را صرفاً حكايت ذات خراب آدمي دانسته اند و روش دلهره آفرين و خشونت بي حد و حصر آثار اينچنيني را روشي جديد براي جلب نظر ديگران ارزيابي كرده اند. سينتيا فريلند كه مي كوشد از لابلاي نظريه هاي هنر موجود توضيحي براي آثار سرانو بيابد در جايي از كتاب «اما آيا اين هنر است؟» مي گويد اين اقدامات شايد نوعي تفريح و سرگرمي است چراكه جهان هنر امروز جهان رقابت است و هنرمندان براي جذب مخاطب از هر ابزاري حتي شوكه كردن آنها براي «خود بيانگري» استفاده مي كنند! تحليل فريلند صحيح است. كوماراسوامي در كتاب «فلسفه هنر شرقي و مسيحي» در بيان تفاوت هنر سنتي با مزخرفات مدرن بر همين نكته تأكيد مي كند كه هنر مدرن كه غرضش چيزي جز بيان نفس و نمايش دادن ذاتيات پست هنرمند براي ارضاي نفس است نوعي «تملّق و چاپلوسي» (flattery) است.
برخي فلاسفه هنر اساساً ادوار تاريخي هنر را در نسبت با جايگاه الهام بخش هنري براي هنرمندان دسته بندي مي كنند. آنچه مبدأ و مرجع الهامات هنري براي هنرمند مدرن است، نه جهان رمزآلود بودائيان، نه عالمي كه در مسير تحقق عيني آن به روش تشبّه متمسك شويم مانند يونانيان، و نه عالم خيال و ملكوت در هنر اسلامي كه فعل و انفعالات نفساني هنرمند است. اين اتفاق چنانچه تابحال در رده ي نوعي تفلسف مشكوك بوده باشد ولي اكنون با آثار امثال آندرس سرّانو عيناً تحقق يافته است.
یکی از آثار قابل نمایش سرانو:

اثر سرانو با عنوان «مدونا و کودک»


