آیا این یک اعلام باخت است؟!
فشار و هجمه ی سنگین رسانه ای طرفین جبهه دوم خرداد علیه رسانه ی ملی در چند هفته ی اخیر برای کسانی که چندان دلمشغولی سیاسی ندارند، چندان واضح نیست. برای دست اندرکاران برنامه های تلویزیونی هم چنین واکنش هایی تعجب برانگیز است. عمده ی مطالبات اصلاح طلبان از رسانه ی ملی را می توان در سه حوزه خلاصه کرد:
1. خودداری از پوشش خبری و رسانه ای رئیس جمهور
2. امکان بهره مندی تبلیغاتی از رسانه
3. خودداری از تخریب چهره های اصلاح طلب
دست اندرکاران صداوسیما به خوبی می دانند میزان پوشش خبری اخبار حوزه ی ریاست جمهوری در چند هفته ی اخیر به شدت کاهش پیدا کرده است. حتی شیوه ی پوشش این اخبار هم با حالت عادی متفاوت است. بطور مثال برخی اخبار مهم که بطور طبیعی به علت اهمیتش می بایست در صدر اخبار قرار گیرد، لابلای دیگر خبرها گنجانده می شود و حتی در خبر تصویری تا حد ممکن از پخش تصویر رئیس جمهور یا لااقل تصویر بسته ی او(close up) اجتناب شده است و اغلب از نماهای دور و لانگ شات استفاده شده است. این درحالیست که طبیعتاً اخبار حوزه ی ریاست جمهوری به عنوان اخبار مهم کشور می بایست به اطلاع مردم برسد و معلوم نیست اگر بنابرمطالبه ی اصلاح طلبان اخبار ریاست جمهوری و دولت حذف شود، بخش های خبری چه چیزی را باید اطلاع رسانی کنند!
نکته حائز اهمیت دیگر اینکه طبیعتاً یکی از عناصر اثرگذار در مشارکت سیاسی، دلگرمی مردم به نظام و اعتمادشان به کارآمدی آن است؛ لذا اتفاقاً بازتاب گسترده ی خدمات نظام که در قالب خدمات دولت نهم اطلاع رسانی می شود، زمینه ساز مشارکت حداکثری است و این همان چیزی است که اصلاح طلبان مدعی دغدغه مندی آن هستند. معلوم نیست اگر صداو سیما از طریق اثبات کارآمدی و خدمتگذاری دولت و نظام مردم را مجاب به مشارکت سیاسی نکند پس از چه راهی این هدف را باید دنبال کند؟
در خصوص امکان بهره مندی مساوی تبلیغاتی از صدا و سیما هم داعیه ی اصلاح طلبان منطقی به نظر نمی رسد. نکته اینکه هنوز زمان تبلیغات رسمی آغاز نشده است و معلوم نیست این اعتراض نسبت به چه مسأله ای صورت می پذیرد. تا کنون هم که برنامه های شاخص انتخاباتی تلویزیون اگر نگوییم به نفع اصلاح طلبان ولی بی تردید بطور مساوی از چهره های هردو طرف استفاده کرده است. در حالیکه چهره های شاخص ستادهای انتخاباتی آقایان موسوی و کروبی نظیر پزشکیان مجیدانصاری، محمدحسین مقیمی، جواد اطاعت، محمدرضا خباز و سعید ابوطالب از طریق رسانه ی ملی بطور شفاف از جریان سیاسی خود گفته اند، هنوز هیچ چهره ی شاخص سیاسی عضو ستاد احمدی نژاد در هیچ برنامه ی انتخاباتی حاضر نشده است. برخی برنامه های سیاسی سیما نیز بطور آشکار و غیرقابل انکاری در خدمت تخریب دولت نهم یعنی هدف اصلی اصلاح طلبان است تا آنجا که اصلاح طلبان در حمایت از این دست برنامه ها و فشار به برنامه های ظاهراْ غیر همسو با جریان اصلاح طلبی کم نمی گذارند.
آفتاب نیوز: حامیان دولت: صدا و سیما جلوی برنامه جریان را بگیرد!
آفتاب نیوز: نمونه جالبی از عملکرد جانبدارانه صدا و سیما در یک برنامه زنده تلویزیونی [ویدئو]
کلمه: با این مجری ها صدا و سیما بی طرف است ؟
اتفاق جالبی که در آستانه ی انتخابات دهم ریاست جمهوری افتاده است اینکه برنامه های اصلی گفتگوی انتخاباتی نظیر جریان، ایران 88، ده در بیست، منطقه آزاد، پلاک ده و... هیچکدام تحت نظارت معاونت سیاسی تولید و پخش نمی شوند بلکه همگی با مدیریت گروه های اجتماعی شبکه ها و با نظارت و مدیریت مستقیم معاونت سیما برنامه سازی می کنند.
داعیه سوم اصلاح طلبان هم که بیشتر به یک ردگم کنی سیاسی شبیه است تا اعتراض. موج بی سابقه ی دروغ پراکنی علیه دولت نهم توسط شخص نامزدها و اعضای فعال ستادها که با اعتراض رسمی و شدید مقام معظم رهبری مواجه شد از مصادیق بارز بی اخلاقی سیاسی است. این ماجرا حتی به شبکه ی سیاسی درون اصلاحات هم کشانده شده و طرفداران دو طرف پنجه ی تخریب در صورت هم می کشند:
روزنامه موسوی دروغ میگوید، کروبی بیمار نیست
با این وجود معلوم نیست این ادعاهای بی سرو ته با استناد به کدام رخداد رسانه ای عنوان می شود. حتی اگر بتوان برخی اشتباهات بسیار جزئی رسانه را هم پذیرفت ولی این حجم از گلایه و تهاجم و حتی هتاکی به رسانه ی ملی و دست اندرکاران زحمت کش آن هیچ توجیه عقلانی ندارد و با اصول انصاف معارض است.
به نظر می رسد این حرکت جرئی از یک فرار به جلو سیاسی برای بهره برداری تبلیغاتی پس از انتخابات باشد. می توان از این هجمه ی سنگین نوعی نگرانی از باخت را در انتخابات دهم دریافت کرد. آیا اصلاح طلبان از هم اکنون یعنی نزدیک به یکماه مانده تا انتخابات برای شرمساری احتمالی ناشی از شکست تدارک می بینند؟ آیا انتقاد و فحاشی به صدا و سیما و مجریان و خبرنگاران رسانه ی ملی قرار است دستمایه ی یک جنجال علیه نتایج انتخابات گردد؟ آیا این روشی است برای کمرنگ کردن پیروزی جریان رقیب در عرصه ی انتخابات؟ ...
شبکه خبری ایران: موج جومونگ / گفنگو با دکتر وحید یامین پور:
بازی جذاب خیر و شر در افسانه جومونگ
در حالیکه مجموعه نسبتا ًپرخرج «بیگناهان» با انبوهی از بازیگران و کارگردانان صاحب نام اما قصه غیرایرانی و فضای غیرملموس آن، مخاطبان را برای تماشای آن مجاب نکرده است، یک سریال کرهای با قصهای ساده، به دلیل به نمایش گذاشتن علاقهمندیهای ازلی شرقیها به فضیلتهای اخلاقی مانند وفاداری و خدمت، توفیق بی نظیری مییابد. جومونگ فی الجمله و با اغماض، نسخه کرهای شخصیتهایی مانند کاوه، سیاوش یا جمشید است.
شبکه ایران: پرونده «موج جومونگ» با گزارشی تحلیلی درباره استقبال از این مجموعه تلویزیونی آغاز شد که همراه با نوعی آسیب شناسی عملکرد صدا و سیما در این مورد بود. اکنون با دکتر وحید یامین پور استاد دانشگاه و نویسنده برنامههای رادیویی و تلویزیونی درباره زمینه های جامعه شناختی علاقه مخاطب ایرانی به این مجموعه و آسیب شناسی عملکرد صدا و سیما در این موضوع وارد بحث و گفتگو شدهایم:
آیا سریالی مثل افسانه جومونگ را میتوان با انواع سریالهای طولانی سالهای گذشته ایران مقایسه کرد؟
به نظر من سریال «افسانه جومونگ» با توجه به پیشینهای که از پخش سریالهای غیر ایرانی در ذهن داریم، یکی از بهترین سریالهایی است که تاکنون پخش شده است.
شاید بهتر باشد برای فهم این مدل از سریالها، آنها را با سریالهای به اصطلاح صابونی soap مقایسه کنیم. پخش سریالهای صابونی در ایران به سالهای دهه هفتاد برمیگردد. سریالهایی مانند داستان جزیره و پزشک دهکده، پرمخاطب ترین انواع این سریالها بودند. برخی ویژگیها، این گونه سریالها را از انواع دیگر متمایز میساخت. تمرکز بر مخاطب خاص (مانند زنان خانه دار) یا طولانی بودن قصه که باعث میشد مخاطب بطور ویژهای با شخصیتهای اصلی داستان بزرگ شود و حوادث را از سر بگذراند و فضا و مختصاتی که این سریالها در آنجا اتفاق میافتاد مانند دهکده خاصی یا یک جزیره ی مشخص از ویژگیهای این سریالها بود. ولی سریالهای کره ای نوع خاصی از سریالهای تاریخی است که براحتی قابل مقایسه با نوع قبلی نیست هرچند در برخی ویژگیها مشابهتهایی وجود داشته باشد.
علاقه مخاطب ایرانی را به چنین سریالی چگونه میتوان توضیح داد؟
علاقه قابل اعتنای مخاطبان ایرانی به سریالی مثل افسانه جومونگ قطعاً پیامهای روشنی دارد. افسانه جومونگ قصه پیچیده ای ندارد. حتی کارگردان از اینکه بخشی از ماجرای آینده را در انتهای هر قسمت لو دهد، ابایی ندارد. اساساً روش جذب مخاطب در این سریال نه صحنههای اکشن و نه پیچیدگیهای دراماتیک و نه چیزهای دیگری از این دست است.
جذابیت افسانه جومونگ بطور ساده متمرکز بر تقابل جذاب خیر و شر و بازی سخت میان دو قطب عقل حسابگر و اخلاق فضیلت مدار است. افسانه جومونگ برای کسانی که در مطالعات جامعه شناسی سیاسی سابقهای دارند، قصهای تکرار شدنی است. تسو و همراهان او نماینده عقل حسابگر سیاسی در عرصه حکومت داری هستند و در مقابل جومونگ نماینده اخلاق فضیلتمداری است که علیرغم فهم روش مقابل ولی تکیه بر فضیلتهای انسانی و ارزشهای مورد وفاق عمومیرا انتخاب کرده است. تمامیشخصیتها بین این دو قطب تقسیم میشوند.
مخاطب ایرانی مانند همیشه شیفته یک پهلوانی و جوانمردی اخلاقی است. وفاداری، شجاعت و خدمت سه رکن این قطب دوست داشتنی است. ماکیاول در کتاب شهریار به حاکمان توصیه میکند که عرصه حکومت و سیاست ورزی عرصه فضیلتها (Virtu) نیست. بر بنیاد یک انسانشناسی اومانیستی، انسان را عمیقا، متظاهر خائن و جاه طلب میداند و طبیعتاً روشی حسابگرانه را برای تحقق اهداف سیاسی بر پایه ی سوء استفاده از مردم و فرصت طلبی را توصیه میکند.
تسو خائن نیست. او به روشنی معتقد است برای نجات کشورش باید جلوی روش اخلاق مدار را بگیرد. برخی دیالوگهای این سریال به روشنی این تقابل را نشان میدهد.
در صحنهای در آستانه جنگ میان دو برادر گفتگویی در میگیرد که روش جنگ و اداره آن را شرح میدهد. جومونگ در پاسخ به این سوال که در برابر قدرت دشمن چه روشی را انتخاب کرده است بر تحریک احساس وفاداری سربازان به میهن و امپراتور و تقویت شجاعت آنان تکیه میکند، در مقابل تسو بدنبال رایزنیهای سیاسی برای جلب کمکهای همسایگانی است که ارتباط با آنان نوعی تنازل از ارزشها به حساب میآید.
بطور روشن به چه مولفههای دیگری میتوان به عنوان مولفههای جذاب این سریال اشاره کرد؟
اقبال بی سابقه مخاطب ایرانی به افسانه جومونگ پیام روشنی دارد. در حالیکه گروه فیلم و سریال شبکه سه همزمان یک مجموعه نسبتا ًپرخرج را به اسم «بیگناهان» در حال پخش دارد که انبوهی از بازیگران و کارگردانان صاحب نام در آن حضور دارند، ولی قصه غیرایرانی و فضای غیرملموس آن، مخاطبان را برای تماشای آن مجاب نکرده است. در اینسو یک سریال کرهای با قصهای ساده، بخاطر به نمایش گذاشتن علاقمندیهای ازلی شرقیها به فضیلتهای اخلاقی مانند وفاداری و خدمت، توفیق بی نظیری مییابد. جومونگ فی الجمله و با اغماض ورژن کرهای شخصیتهایی مانند کاوه، سیاوش یا جمشید است.
برگ برنده دیگر این سریال کشش طبیعی یک عشق پاک است که باردیگر وفاداری قصه را به ارزشهای شرقی نشان میدهد. مخاطب ایرانی بارها نشان داده است که به سریالهایی که یک خانواده بدون درگیریهای اخلاقی میتوانند یکجا و با هم آنرا تماشا کنند، علاقه ویژه ای خواهد داشت. این مسأله ای است که حتی در سریالهای ایرانی کمتر اتفاق میافتد. به خاطر بیاورید فضای هتاکانه و غیراخلاقی ساعت شنی را که چندی پیش از شبکه اول سیما پخش شد. در مقابل درگیریهای عاطفی جومونگ با سوسانو یک ارتباط قابل فهم و جذاب از یک رابطه انسانی را به نمایش میگذارد که هیچگاه از ادب، نجابت و حیا به ورطه ی ابتذال نمیافتد. از طرفی کشش درونی روابط خویشاوندی چندگانه میان جومونگ و مادرش و همینطور پدری که او را نشناخته است و در عین حال وفاداری رمزآلودش به امپراتوری که میداند پدر او نیست بر این جذابیت عاطفی میافزاید. اینها همگی روشی است که یک سریال شرقی برای جذب مخاطب ایرانی بکار میگیرد.


