تبليغاتX
کیستی ما
تفکر، فرهنگ، هنر ... نوشته هاي وحيد يامين پور

فاشيسم از آستين چه كسي بيرون زده است؟!

 

چوب تصلب و دگم انديشي بر سر آزادي بيان و انديشه

 

پرده اول:

 فراموش نمي كنم كه عبدالكريم سروش پس پيروزي احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري نهم در شبكه ماهواره اي هما ظاهر شد و برخلاف انتظاري كه از او داشتيم زبان به فحاشي و هتاكي آكادميك(!) گشود. من بهت زده منتظر بوده تا علت عصبانيت سروش را دريابم. در بخشي از صحبت هايش در پاسخ به اين سوال كه خطر جريان رشديافته ي اخير را در چه مي دانيد، گفت: «دولت نهم خشونت برآمده از آستین سید احمد فردید، و تئوریهای محقق شده اوست». سروش احمدي نژاد را فرديدي معرفي كرد و اين جريان را همجنس با فاشيسم و خشونت طلبي دانست!  سروش همگان را به اين نكته متوجه مي كند كه برخلاف آنچه رايج است تفكر احمدي نژاد نه همسان با حجتيه كه برآمده از بنيادهاي فكري خطرناكي(!) چون سيد احمد فرديد است!

سيد احمد فرديد نزديك به 15 سال پيش فوت كرد و تقريبا هيچ اثر مكتوبي از خود به يادگار نگذاشت؛ هرچند انديشه ي عميق و سازنده ي آن حكيم بزرگوار در آثار بزرگاني از حكماي معاصرمان چون دكتر رضا داوري اردكاني، شهيد سيد مرتضي آويني، مرحوم محمد مددپور و مرحوم سيد عباس معارف متجلي شده است. هيچ يك از شاگردان فرديد سمت دولتي نداشتند و طي ساليان پس از انقلاب عليرغم اعتقاد عميق به بنيادهاي انديشه اسلامي و تفكر راهگشاي امام خميني(ره)، همواره به سختي و در سايه وحشت از آزار و اذيت و هتاكي غربگرايان و دشمنان رخنه كرده در فضاي دانشگاهي ايران روزگار گذرانده اند.

سروش درباره تفكر فرديد چنين مي گويد: "گمان می کنم حال که اين تفکر چنین ابعادی پیدا کرده هرگز مبالغه نیست اگر ما سرچشمه های این فکر را نشان داده و جهدمان را مصروف پر کردن چاهی کنيم که از آن جز مار و عقرب بیرون نمی آید، تا بتوانيم محیط سالم تری داشته باشيم."

عجيب است آنگاه كه ديگران حتي در محيطهاي كاملا علمي اراده ي نقد تفكر واپس گرايانه ي سروش را دارند فرياد و فغان او بلند مي شود كه هرگز نبايد به جنگ تفكر رفت ولي اكنون براي كوبيدن تفكر ديگراني كه ساحت ديگري از انديشه را تجربه مي كنند، خشونت را رسماً تئوريزه مي كند!!!

پرده دوم:

روز گذشته انجمن اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه تهران قرار بود در بزرگداشت يكي از شاگردان فرديد كه به علت همين هتاكي ها و خشونت طلبي ها در مظلوميت زيست و در مظلوميت دارفاني را وداع گفت يعني «سيد عباس معارف» حقوقدان، فيزيکدان، فيلسوف، موسيقيدان و حکيم معاصر مراسمي برگزار كند كه با ممانعت انجمن اسلامي دانشگاه تهران از ورود مهمانان به محوطه دانشگاه لغو شد!!!
  اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران درب سالن فردوسي را قفل کرده و اساتيد، مدعوين و دانشجويان علاقه مند مجبور شدند در حياط محوطه دانشگاه ظرف نيم ساعت جلسه اي برپا کرده و به توصيف و تکريم جايگاه حکيم سيد عباس معارف بپردازند. 

 من اولين بار حدود هشت سال پيش از طريق كتاب ارزشمند «حكمت اُنسي» با عباس معارف آشنا شدم. اثر اين كتاب آنچنان بر من عميق بود كه هنوز هر از چند گاهي براي فهم برخي مسائل به آن رجوع مي كنم.

شنيدن خبر خشونت انجمن به اصطلاح اسلامي دانشگاه تهران و برخورد دگم انديشانه شان با ساحت تفكر و فرهنگ آنچنان آشفته و پريشانم كرد كه ناخودآگاه بغض مظلوميت تاريخي معارف ها گلويم را فشرد. انجمن اسلامي دانشگاه تهران خود را فرزند معنوي عبدالكريم سروش مي داند. تاريخ به خوبي نشان مي دهد كه فاشيسم و خشونت از آستين چه كساني بيرون مي آيد. فاشيسم فرزند بلاواسطه تفكر متصلب مدرن است. هيچگاه در هيچ كجاي تاريخ و هيچ كجاي مختصات جغرافيايي در عناصر هيچ فرهنگي اينچنين با بشريت رفتار نشده است. فاشيسم، كمونيسم، رسيسم و آخرين مرحله ي انديشه خودبنياد مدرن يعني ليبراليسم همه از آستين ساحت ناسوتي بشر نفس پرست مدرن بيرون آمده است. غزه اولين نتيجه ي خونين و دهشتناك اين تفكر خداگريز نيست و چنانچه فرزندان آخرالزماني رسول الله به تاريخ مدرن پايان ندهند، آخرين آن هم نخواهد بود.


 

نگارش در تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط وحید یامین پور |

 

روزنامه نگاری ایرانی - آرمان یا ارتزاق!

 

۱- آيا روزنامه نگاري يك هوس است؟ آيا اتفاقي از سر تفنن است؟ آيا پر كردن اوقات كساني است كه نمي دانند، عمرشان را چگونه تلف كنند؟ روزنامه نگاري براي پر كردن شكم است؟ يا خالي كردن عقده؟ يا جلب توجه يا بالندگي يك احساس خجالت زده براي ابراز وجود و جبران احساس تحقير شدگي؟

۲- براي بسياري، سؤالهاي فوق، نوعي توهين به حساب مي آيد. حق دارند؛ براي ما روزنامه نگاري، ابتدا با نوعي تكليف گرايي و آرمان خواهي گره خورده است؛ روزنامه مقدس است انگار، روزنامه را نبايد لوله كرد و بر سر انديشه ديگر كوبيد، ما روزنامه را به شيشه ها نمي چسبانيم تا از نور محروممان كند، روزنامه براي ما سفره نيست تا آب و نانمان را از روي آن برداريم، ما با روزنامه انديشه امان را جلد نمي كنيم تا كسي تيتر اصلي ذهنمان را نبيند؛ روزنامه براي ما آرمان است، نه ارتزاق!

۳- مي گويند وقتي يوهان كارولس (Johann Carolus) آلماني، براي نخستين بار، چيزي شبيه روزنامه را در اوايل قرن هفدهم منتشر كرد، هرچيزي كه مي رسيد -بدون آنكه حتي به درستي ويرايش شود و يا تفسير و تحليلي به آن اضافه شود، به دست چاپ سپرده مي شد. روزنامه ريليشن (Relation) مستقيماً از آن عوام مردم بود. آنان ريليشن را مي خواندند تا "مطلع" شوند. كارولس، با صرافت طبع روزنامه نگاري مي كرد. او ناچار بود، مطالب را به روش سربي حروفچيني كند و سرنوشتش را با ماشين هاي چوبي گره بزند. چرا كارولس در كنار اخبارش، تفسير و تحليلي به خورد مردم نمي داد؟ شايد سختي حروفچيني او را از اين "هوس" منع مي كرد. كما اينكه بعدها در اوايل قرن نوزدهم، نخستين ماشين هاي چاپ كه با نيروي بخار كار مي كردند، اين هوس خانمان برانداز را در سر نويسندگان جاري كردند!

۴- كساني كه با فرهنگ روزنامه نگاري حال حاضر جهان آشنا هستند، بي ترديد، التزام اهالي رسانه را به هيجانات نفساني اذعان مي كنند. سوژه ها -اگر خود فروشي تبليغاتي و سياسي در قالب رپرتاژ نباشند-، چيزي جز تلاشي براي تحريك ذائقه غريزي و هيجان طلب انسان نيست. بهترين نوع روزنامه نگاري، جذاب ترين نوع آن است. با این انگاره، نسبت روزنامه با حقيقت انگاري و عدالت فراموش مي شود و روزنامه نگاران، شبيه دلقك هايي كه براي ارتزاق، ناچار از خنداندن يا شگفت زده كردن مخاطبان هستند، به تيترهاي ناصواب و بي جواب پناهنده مي شوند.


۵- ...اما قرار بود، ژورناليسم ايراني، پرده ديگري از روزنامه نگاري مألوف باشد. «قلم ها سازنده اند... قلم ها شهيد پروردند... رسانه هاي گروهي بايد در خدمت تهذيب جامعه باشند... مجله بايد انسان تربيت كند... رسانه ها بايد منادي اميد باشند...» اينها جملات تاريخي بنيانگذار انقلاب اسلامي امام راحل(ره) است. در ميانه دهه 60، فقط 99 عنوان نشريه به چاپ مي رسيد. اين ميزان، در سال هاي اخير به حدود 3 هزار عنوان و در حدود يك و نيم ميليارد نسخه رسيده است! روزنامه نگاري سايبر و سايت هاي خبري هم خود حكايت ديگرند. آيا "هوس"هاي تاريخي روزنامه نگاري است كه اكنونِ ما را در اين آشفتگي رسانه اي فروبرده است؟ آنچه را كه مقام معظم رهبري بي بندوباري مطبوعاتي خواندند، چگونه بايد تحليل كرد؟

۶- به عنوان يك روزنامه نگار، ترديد ندارم، بسياري از اهالي رسانه از اتفاق ناميمون امروزين ما ناخرسند و نگران هستند. از اينكه ميدان مقدس درگيري هويتي و فكري روزنامه نگاري كه مي توانست، محمل تجلي حقيقت باشد، به تلاشي نامقدس و سخيف براي باج خواهي، جاه طلبي و پوشانيدن حقيقت تبديل شده است. روزنامه هايي كه با ژست عدالت طلبي و حمايت از طبقه كارگر و مستضعف، حمايت هاي سياسي سنديكاهاي كارگري را مصادره مي كردند، به شيپوري براي مجيزگويي تكنوكرات هاي فربه و هتاكي به ارزش هاي انقلابي تبديل شده اند. ظاهراً فرجام رسانه هاي ايران هم چيزي شبيه به حاكميت هاي مردم گريز دموكرات خواهد بود: صاحبان ثروت، مطبوعات را مي خرند، لوله مي كنند و بر سر كارگران و مستضعفان مي كوبند، آن وقت، روز كارگر ميتينگ مي گيرند و براي جلب "اعتماد" آنها، بن خريد "شهروند" و "رفاه" هديه مي دهند تا نان سياست ورزي شان آجر نشود.

۷- گويا روزنامه نگاري امروز ايران، رنگ آرمانخواهي اش پريده و به سفره ارتزاق بدل شده است!

 

نظراتی که حاوی توهین و هتاکی نباشد منتشر خواهد شد

نگارش در تاريخ دوشنبه نهم دی 1387 توسط وحید یامین پور |

 

چشم ما نگران توست اي ايران

اي خاك اهورايي

 

 

كار ايران با آمدن شاه سلطان حسين ها تمام است

 

شاه سلطان حسين (درگذشته به سال ۱۱۰۵ خ/۱۱۳۹ ق/۱۷۲۶ م)آخرين پادشاه سلسله صفوي است. اين از آن لحاظ اهميت دارد كه سلسله صفوي به عنوان آخرين رمق هاي حيات فرهنگ و تمدن اسلامي شناخته مي شود. دوران زنديه و افشاريه هر چند واجد خصوصياتي قابل توجه در حوزه استقلال سياسي و تجليات فرهنگي و هنري است ولي هيچگاه نمي تواند در مسير روبه افول تمدن ايراني-اسلامي دوران مغرور كننده و رضايت بخشي باشد و از همين رو زمينه ساز دوران نكبت و سرافكندگي سياسي، فرهنگي و اجتماعي قاجار و پهلوي است.

شاه سلیمان هفت پسر داشت که بزرگترین ایشان، سلطان حسین میرزا بود. امرا و خواجه سرایان شاه سلیمان، به توصیه خود او، این فرد نالایق را جانشین شاه مرده کردند. چرا که شاه سلیمان به هنگام مرگ زودرس خود که در سن چهل و هفت سالگى اتفاق افتاد به درباریان خویش گفته بود؛ اگر طالب آسایش هستند بعد از وى پسرش حسین میرزا را به سلطنت بردارند و اگر جویاى نام و تعالى و افتخار، میرزا مرتضى، پسر دیگرش را بر تخت بنشانند.

حسين ميرزا تا آن هنگام یعنى بیست و شش سالگى از حرم بیرون نیامده بود پس از آن نيز شاه على رغم خروج از حرم خانه و جلوس بر تخت پادشاهى، از نظر فکرى از آن محیط و تأثیراتش بیرون نیامد و همواره تحت نفوذ خواجه سرایان و زنان حرم سرا قرار داشت.

شاه بى خبر از امور، و نزاع درباریان در کسب هر چه بیشتر ثروت که گه گاه مناقشاتى را هم به همراه داشت و پادشاه از آن بى اطلاع مى‏ماند، موجب بروز اوضاع نابسامان داخلى در همه زمینه‏ها شد. راهها امنیت خود را از دست داد و مأموران تأمین - راهدارها - خود به ضرورت، قافله غارت مى‏کردند. گه گاه نیز، براى آن که به دربار نشان دهند تا چه حد وظیفه شناس هستند و اغلب به منظور کسب پاداش و انعام، سر مردگان قبرستان را به عنون سر دزدان و راهزنان بر نیزه کرده به پیشکش همایونى مى‏فرستادند.


نتیجه آن که، شاه سلطان حسین در دوره زمامداریش مواجه با شورشهاى داخلى و خارجى نظير شورش بلوچ ها و افغان ها شد و تنها چاره کار آن دید که در 12 محرم 1135 به فرح آباد، نزد محمود افغان رود و تاج و تخت تسلیم بیگانه نماید.
گفته مي شود فقدان مراکز مقاومت در برابر اغتشاشهاى داخلى، میل شدید امیران درگاه به راحت طلبى و ثروت اندوزى، در ایجاد و اسباب این انحطاط بى تأثیر نبود.

علي الظاهر دوراني كه در آن به سر مي بريم زماني است كه بايد از ظهور دوباره كساني كه ممكن است راه تحقق تمدن اسلامي را منحرف كنند و با تذبذب، ترس و ضعف نفس خود دستاوردهاي فرهنگي و سياسي ايراني هاي نخبه و دلير را به باد دهند، نگران كننده است.
اين مسئله از اهميت بسياري برخوردار است چرا که به تعبير مقام معظم رهبري در ديدار دانشجويان دانشگاه علم و صنعت: « اگر روزي در ميان مسئولان کشور مسئولان بي جرئت و ضعيفي همچون شاه سلطان حسين پيدا شوند، حتي اگر در ميان مردم نيز شجاعت و آمادگي وجود داشته باشد، کار مملکت و جمهوري اسلامي تمام است چرا که مسئولان ترسو و مقهور، ملتهاي شجاع را نيز به ملتهاي ضعيف تبديل مي کنند»

اين ابراز نگراني معظم له بي ترديد ناشي از نگرش عميق ايشان نسبت به آينده ي ايران و اسلام است، چراكه بارها از زبان ايشان انقلاب اسلامي، نظام اسلامي، دولت اسلامي و كشور اسلامي، مقدمه اي براي تحقق تمدن اسلامي معرفي شده است. مقدمه اي كه با نفوذ جريان سكولار به بدنه ي مديريتي كشور(مطلبي كه معظم له در ديدار با هيأت دولت در 2/6/87 عنوان كردند) و حاكميت اشباه شاه سلطان حسين ها كه بيشتر بدنبال تنش زدايي ناشي از ترس ديپلماتيك هستند تا صدور انقلاب اسلامي، حتماً سد خواهد شد.

--------------------------------

روز گذشته شبکه صدای امریکا مصاحبه ای با محسن سازگارا دگرانديش مقيم امريكا داشت. در بخشي از مصاحبه سازگارا با عصبانيت از اينكه مقام معظم رهبري خاتمي را سلطان حسين امروز ايران دانسته شديداً ابراز ناراحتي كرد!!!

نگارش در تاريخ یکشنبه یکم دی 1387 توسط وحید یامین پور |
درباره وبلاگ

...باید باور کرد که دیگر دعوا بین چپ و راست نیست
که بین جیب های گشاد و دست های خالی است...
و دروغ گوها
حتی اگر از جکوزی خانه های خود
گورهای دست جمعی و لیست های هفتاد و دو نفر استخراج کنند
و برای خالی نبودن عریضه،
از ماتحت بیچاره های کهریزک خرج نمایند
باز نمی توانند از عدالت فرار کنند

آری این روزها برای فرار از عدالت

دیگر از عورت بی حیای عمروعاص هم کاری ساخته نیست!


پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


قالب وبلاگ