تبليغاتX
کیستی ما
تفکر، فرهنگ، هنر ... نوشته هاي وحيد يامين پور

 

رمان مدرن، ژورنالیسم و خود فراموشی

 

گفتاری در باب ذات و رسالت رمان های اگزیستانسیالیستی و نقش ژورنالیسم در قوام بخشی به خودفراموشی بشر مدرن

 

گئورگ لوکاچ –فیلسوفی که بیشتر به عنوان یک منتقد ادبی مارکسیست شناخته می شود- فرهنگ باستان را به سه دوره : حماسي، تراژدي و فلسفي تقسيم ميكند و ميگويد كه در عصر فعلي، حماسه سرايي غير ممكن است و بجاي آن، ژانر رمان وارد ادبيات گرديده. فرم رمان بيان نوعي سرگشتگی و بي وطني احساسي و فكري انسان مدرن است.

 

حقیقت این است که ادبیات مدرن و علی الخصوص رمان به عنوان یکی از مهمترین تجلیات هنر و ادبیاتی ناسوتی مدرن، عهده دار حمایت یا تذکار هیچ یک از انواع فضیلتهای بشری نیست. نکته اینجاست که نباید شخصیت های داستانی در رمان را به عنوان «قهرمان» شناسایی کنیم. رمان های مدرن قصه های «فرد منتشر» را بازگو می کنند؛ فرد منتشر همان انسان دم دستی است. انسانی که چیزی جز غریزه و نفس نیست. رمان مدرن مخاطبان را متقاعد می کند که جستجوی قهرمان کاری عبث است. همگان در همان لحظه که «نباید»، ماهیت شهوانی و جاه طلبانه خود را لو می دهند و تو باور می کنی که نیز چیزی جز همین نیستی. در این میان رمان های اگزیستانسیالیستی اوج گویایی و تذکرند.

داستایوفسکی، که به نظر نگارنده بیش از یک نویسنده و ادیب بلکه به عنوان زبان گویا و سخنگوی حقیقت وجود عالم مدرن باید شناسایی اش کنیم، استادانه ترین رمان های اگزیستانسیالیستی را به تاریخ هدیه کرده است. قمارباز و برادران کارامازوف دو رمان مشهور داستایوفسکی است که در آن قهرمانی را لابلای افق های سخیف و لذت طلبانه ی بشر مدرن گم و گور می شوند. مخاطبان داستایوفسکی با پایان یافتن رمان خود را در معرض واکاوی ابعاد شخصیتی خود و دیگران می یابند. گویا کتاب آنها را سحر کرده است. مخاطبان بتدریج می آموزند که برای افسانه های قهرمانانه باید پوزخند بزنند وگرنه بزودی در انتظار آن طعم فریب را خواهند چشید.

 

همانگونه که هنر در عالم مدرن تجلی مبادی انسان شناختی و هست شناختی بشر مدرن است، ژورنالیسم و بطور کلی رسانه ها قوام بخش آنند. ژورنالیسم در افق عالم مدرن تعهد کرده است که ابعاد غریزی همین «فرد منتشر» را توسعه دهد و در خود فراموشی آن بکوشد. این همان نگرانی فلاسفه اگزیستانسیالیست مانند کی یرکگور، گابریل مارسل، هایدگر و داستایوفسکی است که علیرغم فاصله های وجودشناختی ولی همگان بدنبال کنار زدن پرده های فراموشی و غفلت اند. ژورنالیست ها «ارزش های خبری» خود را دارند. آنان بشر را با تکرار حوادث و اخباری متناسب با غفلت، خود فراموشی و لذت احاطه می کنند. کم کم بشر در میان همین ارزش ها از خود تعریف جدیدی بدست می دهد. او اکنون مخاطب ژورنالیست هاست. مخاطب کسانی که پیامبران غرایز مدرن اند. اینجاست که طبق نظر اگزیستانسیالیست ها آن اتفاق وحشتناک رخ داده است. مخاطب برای کسب لذت و شادی، در دیگران می آمیزد، این درهم آمیختگی و یکرنگی با جماعت به او احساس رضایت می دهد و این رضایت فریبکارانه او را از حقیقت وجود خود دور می کند... او مسخ می شود، چیزی شبیه همین عنتر صادق چوبک خودمان! در این میان رسانه ها و بخصوص ژورنالیسم جزءلایتجزّای زندگی بحساب می آیند. بدون آنها نمی توان زندگی کرد، چراکه فقط آنها ضامن غفلتهای لذت آور و رضایت بخش هستند... مردم به آنها عادت می کنند و حتی نقد آنها را برنمی تابند... شبیه دلدادگی معتادان به افیون های تخدیرکننده... میتوان عشق یک افیون زده را به مواد افیونی اش انکار کرد؟

 

این نتایج غیر قابل رفع یا تبدیل نیست ولی هر قدر به ذات رسانه ی مدرن نزدیک شویم این نسبت غیرقابل انکار برخود می افزاید. رسانه ی حقیقت طلب چه رسانه ای است؟

 

 

نگارش در تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1387 توسط وحید یامین پور |
درباره وبلاگ

...باید باور کرد که دیگر دعوا بین چپ و راست نیست
که بین جیب های گشاد و دست های خالی است...
و دروغ گوها
حتی اگر از جکوزی خانه های خود
گورهای دست جمعی و لیست های هفتاد و دو نفر استخراج کنند
و برای خالی نبودن عریضه،
از ماتحت بیچاره های کهریزک خرج نمایند
باز نمی توانند از عدالت فرار کنند

آری این روزها برای فرار از عدالت

دیگر از عورت بی حیای عمروعاص هم کاری ساخته نیست!


پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


قالب وبلاگ