
نشانه شناسی سوم تير
در این مقاله سعی دارم به شیوه ی نگرش گفتمان سیاسی جدید ایران به رسانه ها بپردازم
این مقاله در روزنامه ایران مورخ سوم تیرماه سال ۸۷ به چاپ رسیده است.

1- «احمدي نژاد بدون رسانه پيروز رقابت انتخاباتي شد»: اين تعبير امروز صورت ديگري يافته است. در بادي امر شايد بتوان ادعا كرد تمام گروه هاي رقيب به استثناي گفتمان عدالتخواهانه جديد در انتخابات رياست جمهوري نهم از رسانه هاي ارتباط جمعي شناخته شده به شيوه اي حرفه اي استفاده كردند. حتي فيلم تبليغاتي احمدي نژاد از حضور بازيگران، كارگردانان يا مجري هاي شناخته شده و يا صحنه پردازي حرفه اي خالي بود. ولي عدم استفاده احمدي نژاد از رسانه نتيجه يك تلقي كاملاً روشنفكرانه از رسانه است.
شايد بهتر باشد در مورد تلقي خود از مفهوم و مصداف رسانه بيشتر بيانديشيم. امروز ديگر سخن گفتن از تناسب رسانه هايي كه در خدمت يك گفتمان قرار مي گيرند با عناصر انديشگاني آن، مساله اي غير قابل قبول و پيچيده نيست. بي ترديد آنانكه خبر را يك دروغ بزرگ و ژورناليسم را توسعه دروغهاي تحريك كننده و ذاتاً قلب واقعيت مي دانند، نمي توانند از خدمتگزاري آن براي گفتماني غيب انديش و حقيقت طلب دم بزنند. براي شيوه استفاده احمدي نژاد از رسانه و سخن گفتن از جنس رسانه مورد استفاده گفتمان اصولگرايانه جوان بهتر است درتلقي روشنفكرانه راجع به رسانه تجديدنظر كنيم.
2- اتفاقاتي چون پيروزي انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن 57 و انتخابات سوم تير ماه 1384 نشانگر يك نكته حياتي در تاريخ حضور رسانه در ايران است. پذيرفته ايم كه بسته به عناصر انسانشناختي و تاريخي هر قوم و ملتي بايد مفهوم و مصداق «رسانه» را تعريف كرد. در اين رابطه بررسي آغاز و انجام جريان روشنفكري در ايران معاصر خالي از فايده نيست. «روشنفكر» عليرغم آنچه تاكنون بيشتر به عنوان يك صفت دانسته شده است يك نام براي اشاره به يك طبقه اجتماعي نوظهور در عصر روشنگري و پس از آن است.
روشنفكران در عالم غرب به معناي حقيقي مديومي حد فاصل اراده سياسي بدنه عمومي جامعه و تئوريسين ها به حساب مي آمدند. قصه و رمان، شعر، خطابه و هنر به معناي عام خود ابزار اين مديوم هستند اما ژورناليسم به شكل خاص و ويژه اي مجلاي ظهور اين نقش است. به طوريكه مي توان تاريخ حضور روشنفكري و ژورناليسم را توامان مورد واكاوي تاريخي قرار داد. آنچه قابل تامل است اينكه روشنفكران ايراني اين بار فاقد مهمترين كاركرد خود يعني ايفاي نقش يك مديوم حد فاصل تئوري هاي نخبگان با اراده عموم بودند. در يك رخ داد متناقض نما، روشنفكران و ژورناليسم صرفاً به مديومي حد فاصل همديگر تبديل شوند. آنگونه كه تاريخ در گزارش جريانات سياسي دهه 40 و 50 شمسي نشان مي دهد در سالهاي منتهي به انقلاب اسلامي روشنفكران خود نيز از اقبال و اعتماد عمومي نسبت به خود نااميد بودند. اما (ره) در اين باره اينگونه مي فرمايد: «اكثر ضربات مهلكي كه به اين اجتماع خورده است از دست اكثر همين روشنفكران دانشگاه رفته اي(است) كه هميشه خود را بزرگ مي ديدند و مي بينند و تنها حرف هايي مي زنند كه دوست به اصطلاح روشنفكر ديگرش بفهمد و اگر مردم هيچ نفهمند، نفهمند. زيرا ديگر چيزي كه مطرح نيست مردم اند و تمام چيزي كه مطرح است خود اوست، براي اينكه بد آموزي هاي دانشگاهي زمان شاه، روشنفكر دانشگاهي را طوري بار مي آورد كه اصولاً ارزشي براي خلق مستضعف قائل نبود و متأسفانه هم اكنون هم نيست»(صحيفه امام(ره) جلد 12 ص208؛ پيام امام به مناسبت سال نوشمسي)
با يك تحليل نشانه شناختي مردم حتي به نمايندگان جريان سنتي در لباس و كسوت روشنفكري نيز اعتنايي نداشتند اين ماجرا به شكل جديد خود در دهه هفتاد و هشتاد شمسي نيز تكرار شد. رخ داد سوم تير ماه 84 تذكر به همين حقيقت تاريخي است. گفتمان اصولگرايانه جوان تقريباً هيچ نشانه اي از جريان روشنفكري با خود به همراه نداشت. ژورناليسم نيز به معناي بارزترين مصداق رسانه روشنفكرزده آن روز ايران حتي در يك تحليل نه چندان پيچيده فاقد اثربخشي دانسته شده است.
اين مساله تذكاري بيدار كننده راجع به نسبت ميان ايرانيان انقلابي شيعه با مفهوم و مصداق رسانه است. پس نمي توان پذيرفت كه در پيروزي احمدي نژاد رسانه اي در كار نبوده است كمااينكه اين ادعا را در پيروزي انقلاب اسلامي نيز نمي توان پذيرفت. احمدي نژاد با اجتناب از مفهوم و مصداق روشنفكرانه رسانه به شيوه رسانه اي اثربخش در انقلاب تمسك جست. احمدي نژاد خود به يك رسانه متناسب با اراده سياسي عموم مردم ايران تبديل شده بود، شبيه آنچه روحانيت در دهه 40 و 50 شمسي رقم زدند.
3- اعتماد و علاقه مردم در سوم تير ماه بيش و پيش از آنكه بر الفاظ و نشانه هاي روشنفكرانه تعلق گيرد به بياني معطوف شد كه با معاني ديني و انقلابي صورت بندي شده بود. ادبياتي كه در گفتمان عدالت خواهانه جديد برجسته شده بود، براي گوش تاريخي ايرانيان واجد معاني آشنايي بود. اين معاني در حاليكه در طول بيش از يك دهه مورد بي اعتنايي و تغافل جريان روشنفكري و ژورناليسم قرار گرفته بود ولي موجد نوعي نوستالژي تحريك كننده براي يادآوري خاطرات اميد بخش دوران انقلاب اسلامي بود. اصطلاح نوستالژي تحريك كننده را از آن جهت انتخاب كرده ام كه حس عمومي نسبت به جريان سياسي جديد بيش از همه چيز به جنس احساسات انقلابي مردم ايران و اميدهاي طبقات محروم به بازيابي هويت سنتي مورد اعتقادشان شباهت داشت. گفتمان جديد در بادي امر هيچ گونه رقابت سياسي از جنس مفهوم رايج در ادبيات سياسي جهان را تداعي نمي كرد. مخاطبان عام اين گفتمان خود را در فضاي فرهنگي صدر انقلاب بازيابي مي كردند. دو نكته در اين مسأله قابل توجه است:
نخست آنكه نشانه هاي گفتمان اصولگرايانه جوان، ناشناخته يا جديد نبودند. بنابراين نمي توان گفت اين نشانه ها يك پارادايم جديد را بنيان گذاشت ولي بي ترديد استفاده از مفاهيم تكرار شوند يا همان نوستالژي تحريك كننده صورت جديدي از هويت انقلابي دوران صدر انقلاب را با خود به همراه آورد. نشانه هاي جديد در ادبيات مورد استفاده محمود احمدي نژاد، شيوه پوشش و «ديگري» مورد هجوم او قابل مشاهده است.
احمدي نژاد با اعراض از پيچيدگي هاي سياست ورزانه با ادبياتي كاملاً ديني با مردم سخن گفت و مفاهيم مورد هجوم انقلاب اسلامي از جمله امپرياليسم، سرمايه داري فاسد و ويژه خواري را در منظومه اي از معاني تكرار شونده محور حمله خود قرار داد؛ اينها دقيقاً معانيي آشنا براي شيفتگان امام راحل بود. او حتي در پوشش نيز حرف مألوف سياستمداران را رعايت نكرد و شيوه پوشش او نشانه اي ديگر از خاطره انقلابي را براي مردم به همراه داشت. اين نشانه ها حدود ثعور يك پارادايم فراموش ناشدني را براي مخاطبان بازيابي كرد و قوام بخش فضاي سياسي جديد شد. بنابراين رسانه مورد استفاده احمدي نژاد خود او بود. احمدي نژاد در ارتباط درون فردي (Intrapersonal) و ميان فردي (Interpersonal) شكل شناخته شده اي از ارتباط انساني را بكار برد كه پيش از اين مورد استفاده روحانيت و وعاظ بود. يعني رسانه اي متناسب با روح تاريخي ايرانيان شيعه نكته دوم دقيقاً در ژورناليسم روشنفكرزده به ظهور نخواهد رسيد. مسجد و منبر به عنوان مهمترين و در دسترس ترين ابزار رسانه اي با اين شكل از ارتباطات انساني متناسب است. كانون هاي حمايت از احمدي نژاد برخلاف رقبايش رسانه هاي ديجيتال يا روزنامه هاي سراسري نبودند. حتي فيلم تبليغاتي احمدي نژاد صرفاً گزارشي از حضور او در مساجد و لابلاي مردم و خانواده هاي شهدا بود. بنابراين مي توان ادعا كرد پيروزي احمدي نژاد در استفاده از منبر و مسجد بود. گفتمان جديد حتي پس از پيروزي نيز علاقه اي به استفاده از رسانه هايي نظير مطبوعات و سايبرژوناليسم نشان نداد. علت اين امر را مي توان در يك مفهوم بنيادي تر واكاوي كرد: «تعلق گفتمان جديد به تحول انفسي مخاطبان»،كه اين امر خود مجال ديگري مي طلبد.
استاد سید احمد فردید ؛ شاگردان و دشمنانش
سید احمد فردید بی تردید یکی از اثرگذارترین متفکران ایرانی در صد سال اخیر بوده است. بسیاری از اندیشمندان مشهوری که در سی-چهل سال اخیر دررابطه با مساله غرب،شئون مدرنیته و هویت حرفی برای گفتن داشته اند متاثر از نگاه عمیق و نافذ او بوده اند. حلقه های بحثی که در سالهای دهه چهل و پنجاه شمسی با محوریت سید احمد فردید تشکیل می شده و کانون تولید و انتشار حکمت و فرهنگ بشمار می رفته، مشهور است. حتی کسانی مانند مرحوم جلال آل احمد، داریوش شایگان، سید حسین نصر و داریوش آشوری که بیش و کم فاصله های معرفتی با ایشان پیدا کرده اند هم از آن جلسات به عنوان محافلی اثرگذار و درس آموز یاد می کنند.

مرحوم دکتر سید احمد فردید فیلسوفی عجیب و منحصر بفرد بوده است. یکی از وجوه این برجستگی، تسلط همزمان او بر بیش از 8 زبان باستانی و زنده دنیا، علاوه بر تبحرش در فلسفه، عرفان و علوم دینی است. سخن گفتن از برخی وجوه اندیشه او(که به غایت علاقه مند به آنهایم) علاوه بر سختی بسیار، قطعا در این مقاله نمی گنجد. از آنجا که استاد تقریباً هیچ اثر مکتوبی از خود باقی نگذاشته اند راهی جز مراجعه به آثار شاگردان فاضلشان باقی نمی ماند. در این میان برخی از آنها مشهورترند:
1- سید عباس معارف؛ که مانند استادش همزمان در چندین رشته مانند حقوق، فیزیک، موسیقی، شعر و البته فلسفه و عرفان متبحر و در تمامی زمینه های یادشده دارای آثار ارزشمندیست. استاد معارف، پنج سال پیش در سن 48 سالگی درگذشت. کتاب «حکمت انسی» اثر مرحوم معارف را می توان یکی از بهترین کتابها در بازخوانی افکار استاد فردید دانست.
2- دکتر محمد مددپور؛ که شرکت در کلاسهای استاد فردید، او را از رشته بازرگانی به فلسفه کشاند. او دکترای فلسفه خود را از دانشگاه هایدلبرگ آلمان(همانجایی که استادش فلسفه خوانده بود) دریافت کرد. از دکتر مددپور آثار بسیار گرانبهایی در فلسفه و حکمت هنر، تاریخ فرهنگ و اندیشه معاصر بجای مانده است. کتاب«دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان» که یکی از آخرین آثار دکترمددپور است را می توان تقریر درسهای مرحوم فردید دانست. دکترمحمدمددپور، دو سال پیش در 50 سالگی درگذشتند.


3- شهیدسیدمرتضی آوینی؛ که بطور محسوسی تحت تاثیر اندیشه های استاد فردید بوده اند و در مقالات فوق العاده ارزشمندشان در نقد شئون مختلف مدرنیته از سبک و نظرگاههای ایشان استفاده بسیار برده اند. کتابهای رستاخیز جان، فردایی دیگر، توسعه و مبانی تمدن غرب و حلزونهای خانه بدوش از دقیقترین و خواندنی ترین کتابهای سید شهیدان اهل قلم است. هرچند ایشان هیچگاه از نزدیک با مرحوم فردید حشرونشر نداشتند ولی در جریان شناسی فکری و فرهنگی باید ایشان را در این دسته قرار داد. البته برخی سید مرتضی آوینی را در رهایی از ظلمت اندیشه ها و کشف حقیقت رستگارتر از فردید می دانند(مراجعه کنید به مقدمه مرحوم مددپور در کتاب "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان"). آوینی در سن 46 سالگی در فکه به شهادت رسید.
4- اما مشهورترین شاگرد سید احمد فردید که خود در حال حاضر بر قله حکمت، تفکر و فرهنگ ایران نشسته است، دکتر رضا داوری اردکانی است. شهید آوینی از ایشان به عنوان «حکیم گرانقدر معاصر» یاد می کند و هابرماس هنگام ترک ایران از او به عنوان تنها فیلسوف ایرانی نام می برد. دکتر رضا داوری هرچند بی تردید متاثر از اندیشه های استاد خویش است ولی در تفلسف استقلال تام دارد و کتابهای او نظیر بحران فلسفه، ما و راه دشوار تجدد، درباره غرب، فرهنگ خرد آزادی، درباره علم و ... از ارزشمندترین و عمیقترین کتابهای منتشر شده در چندین سال اخیر راجع به مباحث سنت و تجدد است. او بیش از 40 سال است که استاد فلسفه دانشگاه تهران است.

هم مرحوم استاد فردید و هم تمامی شاگردانش سالهاست مورد کینه توزی، دشمنی و حتی هتاکیهای چهره های لیبرال و خصوصا پوزیتویستهای پوپری هستند. بسیاری علناً و بطور برنامه ریزی شده به تخریب مرحوم استاد فردید و شاگردانش پرداخته اند.ناسپاسانی که با ژستهایی کاملا غیر علمی اساتیدی چون دکتر رضا داوری را به تئوریزه کردن خشونت و فاشیسم متهم می کنند. حتی مدتی پس از روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد، شبکه ماهواره ای هما مصاحبه ای را از سروش پخش کرد که در آن دولت نهم را «خشونت برآمده از آستین سید احمد فردید، و تئوریهای محقق شده او» دانست!
به هرحال در چند سال اخیر روزبروز به مشتاقان آشنایی با این فیلسوف گرانمایه افزوده می شود. علاوه متفکران یادشده بسیاری دیگر چون: دکتر محمد رجبی، دکتر پازوکی، دکتر ریخته گران، دکتر بنی اردلان، دکتر علیزاده ، دکتر جوزی و... که همگی از اساتید مطرح فلسفه در دانشگاههای تهران هستند، در محضر مرحوم دکترسیداحمدفردید درس آموخته اند.
***نگارنده تمامی کتابهای یادشده در این مقاله را مطالعه کرده و با ایمان به محتوای ارزشمند و الهام بخششان، برای مطالعه به دوستان پیشنهاد می کند.
تفاوتهای انسانشناختی فرهنگ اسلامی و فرهنگ مدرن
در نسبت با تفاوتهای عظیم فرهنگ اسلامی و مدرن در بنیادهای هستی شناسانه ی خود، حلول این تفاوتهای نگرشی، دو نوع انسان متفاوت را رقم زده است. انسان مدرن الهام گرفته از پدران معنوی خویش در یونان باستان، در وجود خویش طغیانهای پرومته ای را باز می یابد.
پرومته یکی از اسطوره های یونان باستان است: الهه ی آتش
هنگامیکه زئوس(خداوند اسطوره ای یونانیان) برای تنبیه اهال آتن آتش را از زمین برگرفت وآنان را محروم ساخت، پرومته متهورانه به بارگاه زئوس رفت و مخفیانه آتش را ربود و به زمینیان باز گرداند. زئوس از این نافرمانی و طغیان پرومته به خشم آمد و دستور داد او را در کوههای قفقاز به زنجیر کشند و عقابی هرروز جگر او را به نیش کشد تا الی الابد در عذاب بماند تا اینکه روزی...
«پرومته» نماد طغیان انسان سرکش و غیرقابل مهار بشر مدرن است. انسانی که حتی به خود اجازه می دهد علیه خدای خود طغیان کند و از آن مهمتر اینکه بشریت او را می ستاید و «اسطوره» می داند.
تفاوت عضیم نگاه انسان شناسانه در دو سپهر دین و انسان محور مدرن در مقایسه ی ارزشهای انسانی این دو تفکر نمودار است. در سراسر تاریخ دینی (حتی ادیان غیر توحیدی و حتی بودیسم و هندوییسم و آیین کنفسیوس چین) هرگز انسانی را که اسطوره وار علیه خدا طغیان کند و پیروز شود، نمی بینیم. انسان دینی بجای اینکه دزد آسمان باشد پلی است میان زمین و آسمان. در تفکر دینی کسی که علیه خداوند طغیان کند نتنها اسطوره نم شود بلکه هماره منفور می ماند و هر قدرتنمایی اسطوره ای نظیر رستم نیز در پرتو دلدادگی و حمایت الهی دریافت می شود. تفاوت بنیادی رستم با «هراکلیوس»(هرکول) نیز در همین است. پرومته نهایتاً به دست هرکول آزاد می شود؛ او با تیری عقاب را می کشد و پرومته را از زنجیرها رها می کند و درواقع در طغیان علیه خدا شریک می گردد.
سید حسین نصر در کتاب «در جستجوی امر قدسی» با طرح چنین مطلبی برای انسان دین محور عبارت «انسان پل گونه» را استفاده می کند. انسان پل گونه، کسی است که زندگی خویش را در سیر صعود از عالم ناسوت به عالم ملکوت و جبروت تا به عالم غیب الغیوب الهی تفسیر میکند. تمدنی که به دست چنین انسانی متولد می شود، بالطبع ماهیتاً با آنچه انسان پرومته ای موجد آن است در تمام شوون اعم از معماری، هنر، تربیت و ادب اجتماعی، سیاست و... تفاوتهای عمیق خواهد داشت.
تمدنها مولود فرهنگ و تفکرند و برای درک تفاوت تمدنها باید به عمق تفاوت انسانشناختی آنان نظر داشت.